محرم

 

فرا رسیدن ایام بزرگداشت نهضت عدالت خواهی و یکتا پرستی امام حسین (ع) را بعموم مسلمانان و آزادی خواهان تسلیت عرض می کنم. مصروف آماده گی گرفتن برای امتحانات تازه شروع شده دانشگاه می باشم و تا یک ماه دیگر این ویبلاگ آپ نمی شود.

 

 ۱ جدی ۱۳۸۸

پائیز

 

پائیز در بامیان

 و

کابل

 

آخرین بار بتاریخ 8 سرطان 1387 (اوایل فصل تابستان) صبح هنگام وقتی بامیان را بعد از سپری نمودن چهار سال در آن ترک نمودم خیلی متاثر بودم. زیرا نزدیک به چهار سال زندگی کردن در آنجا برایم مانوسیت ایجاد کرده بود و با آب و هوای بامیان و تمام سختیها و دشواریهای آن عادت کرده بودم. اما می بایستی آنرا روزی ترک می گفتم تا در ضمن کاریابی در کابل، درسهای دانشگاهی ام را نیز ادامه میدادم.

 زندگی در کابل با دشواریهای فراوان همراه است. علاوتا، فصلهای بهار، تابستان و پائیز در این شهر یکسان است و فضای خاک آلود و کوچه ها و سرکهای کثیف و مملو از زباله شاخص همه ای فصلهای یاده شده در این شهر است. ریزیش برف و باران در سایر شهرها و کشورها زیبائی و شادابی را به همراه دارد. اما در کابل نتیجه معکوس دارد و هرگاه برف و باران سرازیر میگردد جاده ها مسدود میشود، ازدحام خود روها در مسیر سرکها و گل و لای شدن همه جا بشدت افزایش می یابد.

 فضای غبار آلود کابل و وزیدن گردبادها که هرگونه علاقه مندی برای خارج شدن از منزل را سلب می کند، هر لحظه برای پائیز در بامیان دلتنگ می شوم. اکنون دومین پائیز را بدور از فضای بامیان سپری می کنم و بخاطر آوردن لحظاتیکه در دامنه کوههای بامیان برای تماشا نمودن منظره طلائی رنگ درختان آنجا سپری می نمودم، شدیدا متاثر و افسرده ام می سازد. دوست دارم یکبار دیگر ببامیان برگردم و  پائیز را از نزدیک در آنجا تماشا نمایم. خیلی دلتنگ شده ام برای بامیان؛ پائیز بامیان واقعا زیبا، شاعرانه و رومانتیک است و دیدن مناظر پائیزی آنجا لذت خاص دارد. کاش در آنجا می بودید تا در یک روز آخر هفته در یک دامنه کوه بر روی خاک می نشستید و در فضای کاملا آرام آنجا به طبیعت دل انگیز و کوه با عظمت بابا خیره می شدید و قلم و کاغذ در دست میگرفتید و چیزی می نویشتید و یا آهنگهای آرام سیاوش قمیشی و معین را در تنهائی کامل می شندید و با خود زمزمه میکردید.

 قطعه شعر خانم فروغ فرخزاد را که تحت عنوان «شکوفه ای درد» سروده ببامیان تقدیم میدارم.

 

شادم که در شرار تو میسوزم

شادم که در خیال تو میگریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

 

پنداشتی که چون زتو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چی گویمت که چز این آتش

برجان من شراره ای دیگر نیست

 

شبها چو در کناره ای نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش آید

فریادهای حسرت من گوئی

از موجهای خسته بگوش آید

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

تا رنج آشکار مرا بینی

شب لحظه ای به سایه ای خود بنگر

تا روح بیقرار مرا بینی

 

من با لبان سرد نسیم صبح

سر می کنم ترانه برای تو

من آن ستاره ام که درخشانم

هر شب در آسمان سرای تو

 

غم نیست گر کشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحراها

من آن کبوترم که به تنهائی

پر می کشم به پهنه ای دریاها

 

شادم که همچو شاخه ای خشکی باز

در شعله های قهر تو می سوزم

گوئی هنوز آن تن تبدارم

کز آفتاب شهر تو می سوزم

 

در دل چگونه یاد تو می میرد

یاد تو یاد عشق نخستین است

یاد تو آن خزان دل انگیزیست

کاو را هزار جلوه ای رنگین است

 

بگذار زاهدان سیه دامن

رسوای کوی و انجمنم خوانند

نام مرا به ننگ بیالایند

اینان که آفریده ای شیطانند

 

اما من آن شکوفه ای اندوهم

کز شاخه های یاد تو می رویم

شبها تورا به گوشه ای تنهائی

در یاد آشنای تو میجویم         

 

۱۷ عقرب ۱۳۸۸ 

تعطیل است

 

موقتا تعطیل است!

 

تا دو ماه دیگر که درسهای دانشگاه تعطیل میگردد و فرصتهای نسبی فراهم میگردد، امید است مطالب جدید و متنوع بنویسم.

 

۲۱ میزان ۱۳۸۸ 

مشارکت آگاهانه

 

هزاره ها و مشارکت آگاهانه در انتخابات

 

قسمت اول:  

همزمان با نزدیک شدن به موعد برگزاری انتخابات در کشور، صف آرائیها و جبهه گیریهای انتخاباتی نیز تشدید می گردد. کاندیدان مطرح که مردم اکثرا گذشته و کارکردها و عملکردهای آنهارابخوبی میدانند، در اینروزها بشدت مصروف کمپاینهای انتخاباتی خویش اند و سعی می کنند حمایت و طرفداری مردم را ولو از طریق مهامانیهای پرمصرف در هوتلهای مجلل و توذیع پول نقد بخود جلب نمایند. مطابق گزارش بی.بی.سی که بیشتر از ده روز قبل پخش شد،  داکتر عبد الله عبد الله (1) تا ده روز قبل بیشتر از ده میلیون افغانی را صرف کمپاین انتخاباتی اش نموده و داکتر رمضان بشردوست یگانه کاندیدی است که کمترین مبلغ (ده هزار افغانی) را در کارزارهای انتخاباتی اش بمصرف رسانده است. بگفته خودش، حتی یک تصویر3/4رنگه شان در هیچ گوشه شهر کابل به چشم نمیخورد. اما با اینحال، خیلی مطمئین است که در انتخابات پیروز شود.

 در این نوشته سعی می شود منافع و حقوق هزاره ها بعنوان یکی از اقوام عمده در انتخابات بررسی گردد و سپس این موضوع ببحث گرفته خواهد شد که این منافع و حقوق در پیروز شدن و بقدرت رسیدن کدام کاندید بیشتر تامین و حفط خواهد شد. تا زمانیکه ما نتوانیم منافع و حقوق خویش را تعریف نمائیم و احترام گذاشتن و نادیده گرفتن آنرا از جانب رئیس جمهور آتی - حال هرکی میخواهد باشد- پیش بینی نکنیم، قطعا رای دادن ما  آگاهانه و خردمندانه نخواهد بود و بیشتر شباهت به چنگ زدن در تاریکیها خواهد داشت .

 آنچه که هزاره ها در حکومت آتی آنرا میخواهند اینست که بعنوان یکی از چهار قوم عمده در کنار سایر اقوام، دسترسی بلاواسطه به منافع و منابع مشترک ملی تحت اداره یک حکومت واقعا ملی را داشته باشند. از لازمه دسترسی مستقیم و بلاواسطه به منابع ملی اینست که هزاره ها مجبور نباشند و یا کسان دیگر چنین شرایطی را برای آنها بوجود نیاورند تا سهم و دسترسی هزاره ها در قدرت و مشارکت ملی از طریق آنها تعریف و تعیین گردد. بعبارت دیگر، سهم هزاره ها نباید از آدرس دیگران تعریف گردد.

 در دوران هفت سال حکومت کرزی هزاره ها توانستند بطور محسوس و قابل توجه در عرصه های مختلف حیات احتماعی و سیاسی پیشرفت نمایند. بطور مثال، یکتعداد جوانانیکه امروز ولو به اندازه تعداد انگشتان دست در وزارتخانه ها و سایر ارگانهای دولتی و غیر دولتی شامل وظیفه اند در حقیقت در طی همین چند سال اخیر بارور شده و جذب این موسسات شده اند که شاید در دوران رژیمهای قبلی، قطع نظر از حضور و عدم حضور جامعه جهانی، این زمینه عملا برای جامعه هزاره فراهم نبود. ولی درعین حال این نکته را نیز نباید فراموش کرد که کرزی با یک اداره قوی و کارآمد و با استفاده از حضور و کمکهای سرازیر شده جامعه بین المللی، میتوانست کارهای بمراتب بهتر برای هزاره ها و سایر اقوام کشور انجام دهد. اداره کرزی و سیاستهای خارجی و داخلی اش دارای کم و کاستیهای فراوان بود. اما آنچه که شخص خود کرزی، نه تیم و همراهانش، را از سایر کاندیدان مطرح متمایز می سازد اینست که کرزی در مقایسه با دیگران بشمول رژیمهای سابق کمتر متعصب و فاشیستی بوده است. صرفا همین تمایز کرزی کافی بوده است که بگوئیم هزاره ها توانسته از فضای نسبتا باز سیاسی و اجتماعی دوران حاکمیتش استفاده نموده و به یک مرحله قابل توجه از رشد و انکشاف رسیده اند.

 دوکتور اشرف غنی احمدزی شخص با کفایت و برخوردار از دانش عالی مدیریت  است، اما متاسفانه در اندیشه ها و سیاستهایش تعصب دارد و گرایشات پیدا و پنهان شان به حزب افغان ملت ممکن است مانع سیاستها و ایجاد «اداره کار آمد و سالم» گردد. از این لحاظ باور نمی کنم با راه یافتن شان در کرسی ریاست جمهوری جامعه هزاره بتواند تغییرات و دگرگونیهای عالیتر را تجربه نماید. واقعا جامعه افغانی شدیداً دستخوش تعصبات قومی و بعضا مذهبی در گذشته و حال بوده است و امروز این کشور نیاز به کسی دارد که این مسیر را با یک دید باز و روشن و اداره ملی و منصوب به همه تغییر دهد، نه اینکه بر شدت این تعصبات و تحجر اندیشی بیفزاید.

 داکتر عبد الله عبد الله را نمیتوان بر اساس شعارها و فریادهای ظاهری اش قضاوت کرد. پیشینه افراد و عملکردهایش از لحاظی مبنای درست قضاوت انسانهارا تشکیل میدهد. شعارهای ظاهرا حق به جانب و معصومانه ممکن است ذهن یکعده افراد را با سرپوش گذاشتن بر عملکردهای شیادی و منافقت آمیز گذشته تسخیر نماید. ولی بخش اعظم جامعه را نمی شود فریب داد. پیشینه های اخیر جناب عبد الله به دوران حیات احمد شاه مسعود و سپس جلوس نمودن شان بر کرسی وزارت امور خارجه کشور در اوایل حکومت انتقالی کرزی برمیگردد که همه میدانیم حضور هزاره ها در این وزارت نزدیک به صفر تقلیل داده شد و نفوذ سادات که در مقایسه با تعداد نفوذ هزاره ها از تعداد انگشتان هردو دست تجاوز نمی کند سهم بمراتب بیشتر در این وزارت خانه داشتند. از سوی دیگر، تبانی گروه سادات با تاجیکها علیه هزاره ها و« استفاده ابزاری واقع شدن آنها توسط تاجیکها» و در رأس آن احمد شاه مسعود که استاد سیاست شیادی و منافقت پروری بود که بعدها این طرح و تفکر شیطانی را برای متاخرینش آموخت و آنرا بعنوان کلید موفقیت به دیگرانش توصیه نمود، ابلیسی عمل نمودن گروه سادات در میان هزاره ها و بالاخره آشکارا همدست شدن با آنها و فعال نمودن کمپاینهای انتخاباتی عبدالله عبد الله در غرب کابل در قالب تبانی، هیچگونه شکی را برای راه یافتن عبد الله در قصر ریاست جمهوری بعنوان«عنصر مضر و نامطلوب برای هزاره ها» باقی نمیگذارد. ممکن است گفته شود که همدست شدن گروه سادات با تیم کمپاین داکتر عبد الله یک ائتلاف است تا تبانی. درجواب باید گفت: با اندک توجه و کنجکاوی، هرکس میداند که تبانی این دو گروه دارای پیشینه های طولانی است که در تحولات و معادلات گوناگون سیاسی بطور پیدا و پنهان تجلی یافته است و این نیاز به استدلال ندارد. یقینا اگر عبد الله در انتخاب پیروز شود، موقعیت کنونی هزاره ها با حمایت از گروه سادات و انتصاب عده از آنها در پستهای دولتی بعنوان نمایندگان هزاره، تضعیف خواهد شد. آنوقت هزاره ها مجبور خواهند شد که از طریق آنها در برنامه ها، سیاستها و فعالیتهای دولت مطرح و نمایندگی شوند. علاوه براین، تاجیکها نیز آنقدر تکتاز و متمرد خواهند شد که مجال برای رشد و ارتقاء موقعیت سیاسی و اجتماعی هزاره ها بعنوان رقیب ممتاز سیاسی-اجتماعی نخواهد داد و دقیقا همان سرکشی و ماجراجوئی های جنون آمیز را که در اوایل دوره حاکمیت کرزی مداوم به نمایش می گذاشتند، دوباره با راه یافتن عبد الله عبد الله در قصر ریاست جمهوری آغاز خواهند نمود. مطابق قانون انتخابات، مسئولین دولتی بشمول والی و ولسوالها نمیتوانند از کاندید خاص حمایت کنند. عطا محمد نور، والی بلخ، از داکتر عبد الله حمایت نمود که این عمل در حقیقت نقض قانون انتخابات است. بدنبال این، حامد کرزی از والی بلخ خواست که از سمت شان کناره گیری کند و عطا محمد نور از این فرمان سرپیچی نمود. بعضی برادران تاجیک از سرپیچی  و نافرمانی عطا محمد نور با غرور و نوعی افتخار یاد می کنند. گویا اینکه نا فرمانی و سرپیچی از رئیس جمهور با این شیوه که « اگر قدرت و زور داری، بیا برکنار کن مرا» افتخار است! هنوز که سرنوشت عبد الله عبد الله معلوم نیست و صرفا در سرحد یک کاندید مطرح است، برادران تاجیک اینقدر ماجرا جوئی و تمرد می کنند و قضیه زیر پا گذاشتن قانون توسط عطا محمد نور  جنگسالار را با افتخار یاد می کنند و برای خود غرور و افتخار  تلقی می کنند. کاملا واضح است که اگر این کاندید به ریاست جمهوری برسد، ماجراجوئی و تکتازی آنها تا سرحد جنون پیش خواهد رفت.  

   

۲۸ سرطان ۱۳۸۸

 

 

_______________________________________________________________________

(1)- گفته می شود بخش اعظم هزینه کمپاینهای انتخاباتی داکتر عبد الله از جانب کشور ایران تمویل می شود و این کشور براساس منافعی که در رئیس جمهور شدن عبد الله  در افغانستان دنبال می کند، نهایت سعی دارد تا جناب عبد الله عبد الله در انتخابات پیروز شود.

فقدان فرصتها

 

تقریبا هر روز با موضوعات جدید در محیط کاری و زندگی اجتماعی و سیاسی بر میخورم و خیلی علاقه مندم آنها را بعنوان سوژه انتخاب نموده و چیزی در مورد آنها بنویسم تا لا اقل با بی تفاوتی از کنار آنها رد نشده و واکنشهایم را نسبت به آنها بیان نمایم. موضوعات زیاد در مورد حیات اجتماعی و سیاسی ملت و مردمم وجود دارد که می شود در مورد آنها چیزی ولو اندک و کوتاه نوشت تا شاید دیگران آن بحثهارا ادامه داده و تکمیل نمایند و بالاخره به نتیجه ای برسند. ولی زندگی ماشینی و درسهای دانشگاه اکثراْ این فرصت را از من ربوده است.

با توجه به دانش اندکم نویسندگی را خیلی دوست دارم و به آن عشق می ورزم. زیرا از این طریق می توانم حرفها و درد دلهاها را بیان نمایم. فقدان فرصت و زمینه مناسب برای این امر گاهی مرا رنج میدهد. ممکن است نوشته هایم برای دیگران چندان قابل ارزش نباشد. ولی برای شخص خودم ارزش دارد و بیان کننده تفکر و برداشتهایم از موضوعات مختلف است. امیدوارم تا یکماه دیگر که امتحانات دانشگاه به پایان میرسد و فرصت فراهم می گردد ویب لاگم را آپ نمایم.

 

۳۱ جوزا ۱۳۸۸   

بانکنوت های افغانی

 

بانکنوتهای جدید افغانی بچاپ میرسد

 

 دیشب رادیو بی بی سی گذارش داد بانک مرکزی افغانستان قرار است بانکنوتهای افغانی را از طریق قرار داد نمودن با یک شرکت بریتانیائی بچاپ رسانده و جایگزین بانکنوتهای کنونی نماید که آنها اکثرا بشدت فرسوده و کهنه شده است. گفته می شود بانکنوتهای جدید از لحاظ طرح و دیزاین مشابه بانکنوتهای فعلی بوده و صرفا مواد بکار رفته در آن از کیفیت عالیتر و بهتر برخوردار خواهد بود. بهرحال این یک اقدام بسیار نیک بوده و بخش اعظم جنجالها و بگومگوها را در مورد فرسودگی بانکنوتها حین معاملات و خرید و فروش بین مشتری فروشنده برطرف می سازد. بزرگترین مشکل حین تبادله اسکناسهای دیگر با بانکنوتهای کنونی افغانی بررسی تکی تکی آنها و بگو مگوها با صراف می باشد که در بعضی موارد این معامله با نبرد لفظی طرفین بهم میخورد. نصف یک بانکنوت بیست افغانی، من باب نمونه، مربوط یک بانکنوت بوده و نصف دیگر آن مربوط به یک بانکنوت دیگر است. برعلاوه، در حال حاضر بخش اعظم بانکنوتهای کنونی افغانی چنان فرسوده می باشد که هر شخص از دیدن و استفاده آنها رنج می برد. در شرایطیکه هیچگونه بازرسی و کنترول بالای آن وجود ندارد و بانکنوتها بشکل کاغذهای مچاله شده از یک دست به دست دیگر رد و بدل می شوند، این عجیب است که افراد فریبکار و فرصت طلب که در جامعه ما کم نیست، به وارد کردن و دوران انداختن پول جعلی افغانی نمی پردازند.

 بانکنوتهای کنونی افغانی در سالهای اول حکومت حامد کرزی بچاپ رسید و بزودی جایگزین بانکنوتهای قدیمه دوران سلطنت ظاهر شاه گردید. با آنکه آنها در اوایل با کیفیت عالی بنظر میرسیدند و می بایستی لا اقل برای یک دوره ده ساله بدون فرسودگی به جریان داشتن ادامه می دادند، هنوز چند سالی از بکارگیری و استفاده آنها نگذشته بود که دچار فرسودگی روز افزون شدند.

 کاملا هویدا است که در افغانستان هنوز فرهنگ نگهداری پول وجود ندارد. مردم آنرا همانند کاغذهای مچاله شده در جیبهای شان می اندازند و در نگهداری آن با بی مسئولیتی و بی توجهی زیاد عمل می نمایند. با توجه به اینکه بانکنوتها همواره دست در دست می شوند و همیشه در نزد یک یا چند شخص نمی باشند، اگر فرهنگ نگهداری آنها در جامعه نهادینه نشود و بمردم از طریق رسانه ها، مطبوعات و شیوه های دیگر توصیه نگردد، بانکنوتهای جدید که قرار است بچاپ برسد نیز همانند بانکنوتهای کنونی زود کهنه و فرسوده خواهند شد. نکته دیگر در رابطه با جلوگیری از فرسودگی زود رس بانکنوتها اینست که نظام بانکی کشور باید سعی کند کاردهای اعتباری و بانکی را تدریجا و به شیوه مطمئین در کشور رایج سازد تا مردم همیشه و در هر زمان مجبور نباشند از بانکنوتها در معاملات و داد و ستدهای شان استفاده نمایند. طوریکه دیده می شود بانکنوتهای ده، بیست، پنجا و قسماً صد افغانیگی بیشتر از بانکنوتهای پنجصد و هزارافغانیگی فرسوده شده است. زیرا این بانکنوتها در نزد هر شخص است و در اکثر مطلق موارد خرید و فروش دست به دست می شوند. ولی برعکس بانکنوتهای پنجصد و هزار افغانیگی بعلت کمتر استفاده شدن و نظر به ارزش و اهمیت آنها بیشتر مورد نگهداری واقع شدن، در شرایط بهتر برای استفاده شدن قرار دارند. بناءً دولت و بانک مرکزی باید سعی کند بانکنوتهای ده، بیست، پنجا و صد افغانیگی را با کیفیت هرچه عالیتر بچاپ رساند.

 

۱۵ حوت ۱۳۸۷ 

 

ستاره افغان

 

هویت گریزی، عامل اصلی باخت الهه سرور

 

مدتی است برنامه "ستاره افغان" که از شبکه تلویزونی طلوع پخش می شود برای تعداد زیاد بینندگان و علاقه مندان خود تا حدی جلب توجه واقع شده است. این برنامه در مقایسه با بعضی برنامه های دیگر که از شبکه های دیگر پخش می شوند بنظر شخص خودم بیشتر ارزنده می باشد و فرصتی است برای بعضی استعدادهای نهفته تا خود را بیازمایند و از آن بعنوان سکوی پریش در عرصه هنر موسیقی عالیتر استفاده نمایند. اگر واقعبینانه بنگریم، متاسفانه موسیقی کنونی افغانی که تا حد زیاد انعکاس یافته از فرهنگ به اصطلاح ملی می باشد در بحران بی محتوائی بسر می برد. بخش اعظم محتوای آنرا «اشعار کوچه و بازار» تشکیل میدهد و دیدگاههای علاقه مندانش نیز فعلا بالاتر از آن نمی باشد.

 سال گذشته در همین زمان برنامه ستاره افغانرا در تلویزون در ولایت بامیان نگاه می کردم و یکی از خوشیهایم در طول روز در آنزمان مشاهده همین برنامه بود! زیرا زندگی ام ساده، مختصر و در عین حال یکنواخت بود و گاهی برای لحظه ای میخکوب شدن در پای تلویزون، یکنوع تنوع در زندگی ام محسوب می شد.

 در برنامه ستاره افغان امسال، خانم الهه سرور که یگانه اشتراک کننده آوازخوان متعلق بقوم هزاره بود تا مقام هشتم راه یافت. همه دیدیم وقتی مجری برنامه مقام هشتم را آخرین ترمز آوازخوانی الهه سرور در برنامه ستاره افغان اعلان نمود، الهه خودش برای لحظه ای مات و مبهوت شد و دهنش از شدت تعجب و ناباوری باز ماند، در آخر خیلی گریه کرد و درگریه هایش گفت: فکر می کند در مورد هنر موسیقی دانش بیشتر از لیمه سحر- یکی از آوازخوانان که در سال گذشته در ستاره افغان اشتراک کرده بود و فکر می کنم بالاخره مقام سوم را بدست آورد-  دارد و به همین جهت انتظار داشت لا اقل یک دو مقام از او جلوتر برود.

 باری! الهه سرور گریه درد آلود و پر رنج داشت. رنج و حسرتش از این بود که علا رغم اینکه بگفته خودش، سالها هنر موسیقی را تمرین کرده و دانش آنرا نیز آموخته، با بی توجهی رای دهندگان و علاقه مندان آوازش مواجه شد. حقیقت امر اینست که الهه سرور با یک توقع خیلی بلند و بالا وارد به اصطلاح مسابقه شده بود و نظر به توانائی و استعدادیکه در خود احساس می کرد انتظار داشت اکثریت رای را از آن خود سازد. اما او باریکیها و پیچیدگیهای جامعه افغانی را دست کم گرفته بود یا اصلا نمیدانیست و در عین حال تصور می کرد همه چیز بر محور شایستگی و توانائی استوار است. راستی چرا الهه سرور به این زودی از صحنه کنار رفت و از ادامه مسابقه بازماند؟

 الهه سرور یکی از هزاران جوان مهاجر افغانی است که شاید با علاقه مندی زیاد در جستجوی فرصت برای تمرین موسیقی و آوازخوانی در داخل و خارج از کشور باشند. در این نوشته مختصر سعی می شود ببعضی عوامل عمده  شکست  الهه سرور در برنامه ستاره افغان اشاره گردد تا شاید از این نوشته  بعنوان یک آگهی و یاد داشت توسط جوانان دیگر هزاره که میخواهند در این مسیر قدم بگذارند استفاده گردد. بعبارت دیگر، فوکس اصلی ما در این نوشته آنعده جوانان مهاجر هزاره می باشد که بتازگی از کشور ایران برگشته و موسیقی می نوازند. اکنون نارسائیهای عمده در اجرای هنر موسیقی و نحوه ظاهر شدن الهه سرور در صحنه نمایش مو سیقی را ذیلا ببحث می گیریم:

 

۱-      همه میدانیم رای دادن به خوانندگان برنامه ستاره افغان اکثراً برمبنای گرایشهای قومی و تباری می باشد. اول از خودمان شروع کنیم؛ ممکن است یک خواننده با اجرای آهنگهایش تحسین مارا برانگیزد و ظاهرا نیز تشویقش کنیم و شعارهای برایش سر دهیم. ولی بالاخره شعار با شعور در مرحله رای دادن تفاوت می یابد و همتبار خویش را برمبنای حکم شعور برای رای دادن انتخاب می کنیم. با توجه به سابقه تاریخ سیاسی هزاره ها و حضور تدریجی آنها در عرصه دانش و فرهنگ که برای دیگران بمنزله خار چشم می باشند، در شرایط کنونی تقریباً غیر ممکن است که دیگران الهه سرور را در جمع خود بپذیرند و به او رای دهند. باری! این یک قاعده کلی است و الهه سرور می بایستی آنرا عملا درک می کرد. هدف از «پیچیدگیهای جامعه افغانی» که فوقا به آن اشاره گردید دقیقا همین موضوع است و متاسفانه تعداد کثیر مهاجرینیکه  از کشور ایران برمی گردند آنرا دست کم می گیرند. تعداد زیاد مهاجرین هزاره که در کشور ایران بسر می برند و  یا هم اکنون بوطن برگشته اند به هویت قومی و هزارگی شان با دید بی تفاوتی می نگرند و این قابل انکار نیست. تعداد آنها اصلا فاقد احساسات هزارگی می باشند و هیچ علاقه ای به «هزاره بودن» ندارند. بحث کامل این از لحاظ جامعه شناسی مارا از موضوع خارج می سازد و فعلا وارد این باب نمی شویم. بنظر من الهه سرور در کنار داشتن استعداد سرشار، اگر با درک کامل «پیچیدگیهای جامعه افغانی» و اتکا به «هویت و احساس واقعی هزارگی» به مسابقه ستاره افغان می پرداخت به این زودی حذف نمی شد. تا آنجائیکه من اطلاع دارم الهه برای جلب توجه رای دهندگان کمپاین نکرد و تیمی نیز تشکیل نداد تا در میان هزاره ها بکمپاین بپردازد، در حالیکه خوانندگان دیگر خاموش ننشستند و تیمهای تشکیل دادند تا برای آنها در هرجا کمپاین کنند. بطور مثال یکی از موفقیتهای حمید سخی زاده در راه یافتن به مقام دوم در برنامه ستاره افغان سال گذشته، کمپاین گسترده تیمش بود که حتی در ولایات و ولسوالیهای دور افتاده برایش فعالیت کردند و بالاخره اورا به پیروزی رساندند. یقینا اگر الهه سرور از ابتدا برای خود تیمی تشکیل میداد تا میان مردم برایش تبلیغ می کرد به مقام عالی دست می یافت و نسل جدید هزاره حاضر بود برای او رای دهد. تعداد زیاد خانواده ها در پایتخت و ولایات کشور دسترسی به تلویزون ندارند و متعاقبا از اشتراک الهه سرور در برنامه ستاره افغان نیز چیزی نمیدانند. بعضی خانواده ها برنامه ستاره افغان را در تلویزونهای شان تماشا نمی کنند و از آن اطلاعی ندارند. من جمله خودم صرفا دو هفته قبل از آن اطلاع یافتم و تا آنزمان از کاندید شدن الهه سرور در برنامه ستاره افغان بیخبر بودم. فکر می کنم این مهم بود که الهه سرور از تعدادی میخواست تا برایش در پایتخت و ولایات کمپاین نموده و مردم، بویژه جوانانرا تشویق و ترغیب به رای دادن به او می کردند. من باب نمونه، امروز در غرب کابل حد اقل بین  100 تا 200 کورس آموزشی وجود دارد که در هرکدام آنها حد اقل 100 شاگرد درس میخواند. اگر یکبار تیم الهه سرور از این کورسها دیدن می نمود و از آنها تقاضای رای دادن می کرد اکثر شاگردان به او رای میدادند و در ضمن خانواده های آنها نیز متوجه الهه سرور و برنامه افغان میشد و فرستادن یک یا دو پیامک را از او دریغ نمی کردند. بنابر این، باید بپذیریم که الهه سرور خودش نیز تاحد زیاد در این زمینه کوتاهی نموده است.

۲-      اکثر مطلق مهاجرین افغانی متعلق به قوم هزاره وقتی از کشور همسایه ما- ایران- بر می گردند سعی می کنند به لهجه ایرانی تکلم کنند، کلیمات و اصطلاحات خاص آنهارا در مکالمات و گفت و شنودهای شان بکار برند، طرز لباس پوشیدن، زندگی و معاشرت کردن بشیوه آنهارا در کشور خودشان تقلید کننند. متاسفانه آنها بدون در نظر داشت و درک حساسیتهای اجتماعی و سیاسی استعمال کلیمات و لهجه ایرانی را یکنوع غرور و امتیاز برای خود میدانند و حاضر نیستند زندگی افغانی و هزارگی را جایگزین طرز زندگی کنند که در مهاجرت تحت شرایط مختلف آموخته اند. الهه سرور صدای زیبا دارد و نوع انتخاب اشعار در آهنگهایش نیز بوضاحت حکایت از دانش شایسته شان در عرصه موسیقی و آوازخوانی دارد که این امتیازات و ویژه گیها- اگر تلاشهایش را ادامه دهد- ممکن است اورا در اوج موفقیت و شهرت برساند. اشعاری را که او در آهنگهایش استفاده می کند نهایت زیبا، پر معنی و گیرا است و شنونده را با عشق و روح متعالی تر پیوند میدهد. اما نحوه آرایش و لباس، سبک آهنگ نوازی و لهجه الهه سرور در نزد عامه مردم در افغانستان، ایرانی مانند جلوه می کرد و هزاره ها بخصوص آنهائیکه ساکن شهر کابل می باشند از بکار گیری فرهنگ و لهجه ایرانی توسط مهاجرین افغانی که از کشور ایران برگشته اند چندان استقبال نمی کنند.    

 ۳-      هزاره ها همانند مابقی ملیتها نسبتاً سنتی اند و به آسانی حاضر نیستند دختران شانرا اجازه دهند تا در صفحه تلویزون ظاهر شده آواز بخوانند. اما آنها در یک فضای مطمئین اجتماعی و فرهنگی حالت سنتی انعطاف پذیر دارند و خودرا با شرایط عیار می سازند. من شخصا تصور می کنم الهه سرور در نحوه حجاب کردن خود حین اجرای آهنگ و ظاهر شدن در برابر اشتراک کنندگان بیننده در تالار، کم و بیش بی تفاوت بود و این امر نیز تا حدی شاید عامل انصراف مردم از رای دادن به او و تشویقش شده باشد.

سخن آخر اینکه رای مردم همانطوریکه فوقا بیان گردید، به هیچ وجه معیار قضاوت درست را تشکیل نمیدهد. آرزومندیم الهه سرور با در نظرداشت  قریحه و استعداد عالی اش، تلاشهایش را ادامه داده و از حذف شدنش در برنامه ستاره افغان متاثر نباشد.  

 

۸ دلو ۱۳۸۷

 

سال رو بپایان 2008

 

دوستان سلام!

 

سال 2008 میلادی با تمام فراز و نشیبها در زندگی خصوصی ام رو به پایان است و تا دو روز دیگر، سال جدید 2009 فرا میرسد. سال رو به اتمام توام با بعضی تحولات عمده برای شخص خودم بود که از جهتی میتوان گفت تاثیر سرنوشت ساز بالای زندگی ام گذاشته و صفحات جدید در کتاب زندگی ام اضافه نموده اند. ترک وظیفه در بامیان بعد از چهار سال و کاریابی در کابل بمنظور ادامه تحصیلات، ایجاد سرپناه در کابل و برگذاری جشن عروسی ام مجموعه تحولاتی اند که افق و افقهایی از نوع دیگر در زندگی ام گشوده اند. هنوز که هنوز است با کم و کاستیهای فراوان زندگی مبارزه می کنم، شبهنگام دیر وقت بخانه برمی گردم و در اولین ساعات صبح عمدتا سراسیمه خانه را بقصد وظیفه ترک می گویم. خانمم که در طول روز اکثراً تنها در خانه بسر می برد با حوصله مندی خود سعی می کند مرا در کاهش دادن مشکلات خانه یاری رساند و از بردباریها و زحمات شان اظهار تشکری می کنم.

 در نتیجه مصروفیتهای زندگی، تا بحال سروکارم را با مطالعه و قلم و کاغذ بکلی قطع نموده ام. در طول این مدت با موضوعات زیادی مواجه شدم که دوست داشتم حتی الامکان در باره آنها بنویسم و مطالعه کنم. خانه مجازی ام (ویبلاگ) را نیز آپ نتوانستم و هر بار بازدید کنندگان و مهمانان با دست خالی برگشتند. اکنون که با فرا رسیدن فصل برف و باران مشکلات زندگی تا حدی کاهش یافته امیدوارم فرصت مطالعه کردن و نوشتن را بیابم. لازم می بینم از همه ای دوستانیکه تا بحال با حضور سبز شان از این ویبلاگ دیدن نموده اند اظهار امتنان و قدردانی نمایم.  

 

۹ جوزا ۱۳۸۷

 

یاد داشت شخصی

 

کاروان رفته منزل بمنزل

قصه ای کاروان مانده در دل

 

امروز یکی از همکارانم که برای چند روزی در شهر پیشاور پاکستان برای گذراندن تعطیلی شان رفته بود، برگشت و با صحبت از چشمدیدهایش در آنجا مرا دوباره بیاد این «شهر خاطره» انداخت. صحبت از وضعیت مهاجرین در پیشاور، نرخ و نوا، هوای رو بسردی، نام گرفتن ساحات مختلف شهر پیشاور از قبیل حیات آباد، گل بهار، نیو اده، جی.تی. زید رود (سرک)، بازار قصه خوانی، حاجی کمپ و غیره هنوز برایم مانویست خاصی دارند که با شوق فراوان و حالت خاطره آمیز دوست داشتم درباره آنها از او بشنوم. زیرا یکسال و اندی را، قبل و بعد از حادثه یازده سپتامبر در بین مهاجرین در این شهر گذراندم و بخوبی بیاد دارم که در طول این مدت چقدر احساس مهاجر بودن را در این شهر نمودم.

 اکنون که بیاد آندوره گاهگاهی می افتم، تصور می کنم پدیده مهاجر بودن نیز کم و بیش با لذتهای همراه است! یادم می آید روزی در شهر پیشاور تصمیم گرفتم برای عمویم در ایران نامه ای بنویسم. حین نامه نویسی حالت عجیبی برایم دست داد که خیلی توام با احساس مهاجر و آواره بودن از کشورم بود. آن نامه در حقیقت یکنوع بهانه و سوژه ای بود که در قالب آن دردهای آواره بودنم را بطور غیر اراده ای برای عمویم بر روی کاغذ پیاده نمودم، بدون اینکه کدام هدف خاصی داشته باشم. بعد از بپایان رساندن آن نامه، تازه متوجه طولانی بودن آن شدم که محتوای اصلی آنرا دردها و احساسات مهاجر بودن تشکیل میداد. فکر می کنم آن نامه برای عمویم نیز کم و بیش قابل تامل بود که بعداً دوبار از آن سخنی بمیان آورد.

 آری! شعر و نویسندگی بقول شاعر گرانمایه آقای سعیدی، زاده درد و فضای اختناق آور است. شعر عمدتاً زمانی جاری می شود و حالت نویسندگی زمانی دست میدهد که انسان متوجه نابسامانیهای حاکم در جامعه اش شده، در مقابل آنها معترض است و از آنها رنج میبرد. گفته می شود که افغانستان با شهر مشهد ایران در مجاورت قرار دارد. این شهر در عین حالیکه از دیر زمانی میزبان مهاجرین افغانی بوده، بستر نسبتاً مناسبی برای رشد و شگوفائی استعداد تعداد زیاد همشهریان ما نیز می باشد که گاهگاهی رسانه های جمعی قریحه و استعداد تحسین برانگیز آنهارا تبصره می کنند. بنابراین، بباور کامل میتوان گفت که اگر «درد آواره بودن از وطن» نمی بود شاید همشهریان ما در ایران و کشورهای دیگر اینقدر به شعر و نوشته های تخیلاتی رو نمی آوردند.

 

۵ عقرب ۱۳۸۷

روزه

 

ماه مبارک رمضان و فرصتهای از دست رفته

 

 امروز شاید آخرین روز ماه مبارک رمضان باشد و تا یکروز دیگر ایام عید فرا میرسد که قبلا برای همه ای دوستان تبریک می گویم. در حالیکه به ساعات و ایام عید بسرعت نزدیک می شویم و با ماه مبارک رمضان خدا حافظی می کنیم، در درونم احساس اندوه و حسرت می کنم. زیرا ایام و فرصتهای را که می توانستم در آنها با عبادت نمودن بهتر و بیشتر خداوند به نیازمندیهای روحی ام بپردازم از دست دادم. شبهای با عظمت «قدر» را احیا نتوانستم و حتی قطره اشک ندامت از معصیتها در برابر «همیشه حاضر» نریختم. در مراسم دعای کمیل که با تمام وجودم به آن عشق می ورزم و اعتقاد دارم و بعد از هربار زمزمه آن احساس می کنم خداوند قدری از گناهان بیشمارم را عفو نموده، نیز اصلا اشتراک نتوانستم.

 فکر می کنم اشتراک کردن در مراسم دعای کمیل نیز یکنوع توفیق می باشد که هرکس را شاید نصیب نگردد. شاید من آنقدر در برابر «مالک روز جزا» معصیتکار شده ام که حتی توفیق اشتراک کردن در آنرا نیافتم.

 بهرحال من در حالی ماه روزه را بپایان میرسانم و به استقبال روزهای عید میروم که حالتی توام با تاثر و ندامت بمن دست داده است. در مورد شما چی؟ آیا شما نیز چنین حالتی در درون خود احساس می کنید؟

 

۲۹ میزان ۱۳۸۷