از هزاره ستیزی تا عقده گشائی
از هزاره ستیزی تا عقده گشائی
مکثی بر نوشته های "عارف ذره بین"
قسمت اول:
در این اواخر شخصی بنام عارف ذره بین در نوشته های پراکنده و آشفته شان به جابجائی هزاره ها در ولایت هرات پرداخته و تلاش ورزیده ضمن ذهنیت دادن مردم، اذهان آنهارا آلوده ساخته و عقده های دیرینه روحی و روانی شانرا خالی نماید. این شخص گرچه در نوشته های شان مکرراً تصریح نموده که موضع ضد هزاره گی ندارد و اتهامات شان شامل تمام هزاره ها نمی شود. ولی اگر کسی نوشته های عارف ذره بین را ولو بطور گذرا مطالعه نماید بخوبی متوجه می شود این شخص علیه هزاره ها خصومت ورزی عیان داشته و چنان عقده ای و متعصب است که آدم تصور می کند ممکن است هر لحظه این روشنفکر و خیر اندیش (!) از شدت عقده و تعصب منفجر گردد.
در اولین نوشته عارف ذره بین متوجه شدم که این شخص از قوم تاجیک است و برادران تاجیک ما عادت دارند که در برخوردهای سیاسی و اجتماعی شان خصوصا علیه هزاره ها از شیوه ها و تاکتیکهای معروف "بگیر که نگیرد" و "منافقت آمیز" استفاده نمایند. آقای عارف ذره بین و همفکرانش نیز در نوشته های شان بیشتر از رویش "بگیر که نگیرد" استفاده نموده است. یعنی تمام آنچه را که ایشان در نوشته هایش علیه هزاره ها ادعا نموده است در حقیقت در گذشته توسط خود برادران تاجیک ما طرح شده بود که تا حدی در اجرای این دسیسه ها و پلانها موفق بوده اند. حال برای اینکه فردا تاریخ و وجدان انسانی و ملی آنهارا خائین و معامله گر معرفی نکنند و خیانتهای شانرا افشا نکنند، آنها بی شرمانه و بشکل منافقت آمیز دیگرانرا متهم به خیانت و معامله گری می کنند و این درست همان رویش "بگیر که نگیرد" است که آنها همواره عادتاً و بطور شیطنت آمیز و هوشیارانه علیه ما و اقوام دیگر بکار میگیرند. آقای ذره بین در نوشته های شان اتهامات متعددی علیه هزاره ها وارد نموده است. اینک تکی تکی آنهارا ببحث میگیرم و در هرکدام آنها شیوه "بگیر که نگیرد" را که این شخص در اتهامات شان بکار گرفته ثابت و روشن می سازم.
آقای عارف ذره بین در نوشته های شان ادعا نموده است هزاره ها با جابجائی شان در هرات زمینه نفوذ ایرانیهارا در کشور فراهم می نمایند. ایشان علاوه می کند: جابجائی هزاره ها پلان درازمدت ایرانیهارا برای ساختن کوریدور از مرزهای شان تا بهزارجات و تسلط آنهارا بر مناطق غربی و مرکزی عملی می سازد. به گفته ایشان این جابجائی ها همچنین بمنظور ایجاد تفرقه های قومی و مذهبی می باشد تا بدانوسیله دشمنان وحدت و آرامی مردم ما بتوانند هرات را بعراق دیگر تبدیل نمایند. این یک واقعیت است که ایران بعنوان یکی از کشورهای همسایه همواره در صدد تامین منافع قانونی و غیر قانونی خویش در کشور ما می باشد. منافع قانونی کشورها در قانون اساسی شان تصریح شده است و هر کشور حق دارد منافع قانونی شانرا در خارج از مرزهای شان جستجو نماید. ولی منافع غیر قانونی یک کشور را گروهها و اتنیکهای تامین می نمایند که برای استفاده ابزاری و "سواری دادن" مستعد می باشند. کشور ایران در دوران جنگهای داخلی افغانستان مداخلات فراوانی داشت و در این میان بیشتر ربانی و مسعود جیره خوار و آله دست ایران بودند تا احزاب مربوط به هزاره ها. بطور مثال در دوران جنگهای داخلی، کمکهای اصلی کشور ایران به شورای نظار میرسید و سهم هزاره ها عمدتا توزیع عکسهای آیت الله خمینی و خامنه ای بود. بدین ترتیب، این تاجیکها بودند که همواره تسلط و منافع قانونی و غیر قانونی شانرا در کشور ما تامین می نمودند نه هزاره ها. باید گفت سیاست خارجی ایران همواره بر مبنای گرایشها و مشابهتهای نژادی رقم میخورد و رنگ و بوی اسلامی دادن به سیاستهای شان جنبه فربیندگی دارد. برادران تاجیک ما که خودرا از نژاد آریائی میدانند همواره مورد حمایت و توجه ایران و ایرانیها بوده اند و این روند مرموزانه و مخفیانه کماکان ادامه خواهد یافت. این حمایت را حتی در برخورد و رفتارهای ایرانیها در مقابل مهاجرین افغانی میتوان مشاهده نمود. یک مهاجر افغانی از قوم تاجیک در ایران مهاجر محسوب نمی شود و تقریباً همه ای خلافکاریها و تخلفات شان تحت پیگرد قرار نمی گیرد. اما مهاجر افغانی از قوم هزاره در ایران بشدت مهاجر است و در موارد زیاد در برابر خلافکاریهای مرتکب نشده اش مجازات می شود و در بد ترین شرایط اخراج می گردد. در دورانیکه مسعود و همقطارانش وحشیانه در جهت انحصار طلبی و تفرقه افگنی در کشور تلاش می ورزیدند و خون هزاران نفر هزاره و غیر هزاره بی دفاع را همانند یزید و یزیدیان بر زمین میریختند و از شدت جنون کشور را به پرتگاه سقوط کشانده بودند و در نتیجه زمینه ظهور و سرازیر شدن گروه طالبان را فراهم ساختند، هزاره ها مجبور بودند از کشور همسایه خویش طلب همکاری نمایند تا پناهگاهی برای آنها باشد. در چنین شرایطی هر قوم و ملیتی از نزدیک ترین کشور همسانه شان طالب حمایت و مساعدت جهت حفظ حیات شان می گردد و هزاره ها نیز صرفا بر مبنای همین قاعده با یک دید معصومانه و بی آلایش بسوی کشور ایران می نگریستند.
بنظر من آقای عارف ذره بین و همقطاران شان فراموش نموده اند که در دوران حاکمیت اسماعیل خان در ولایت هرات، این امیر شمالمغریب که یکی از اعضاء جمعیت اسلامی ربانی می باشد، تامین کننده اصلی نفوذ رو به گسترش کشور ایران در ساحات شمالمغریب کشور بود. در دوران عمارت این جنگ سالار کمکهای بی دریغ و بی شائبه از باداران شان در بدل گسترش دادن تسلط شان بطور آشکارا و پنهان در کشور در یافت می نمود و در عین حال هزاره ستیزی و تصفیه قومی را بشدت در هرات پیشه خود ساخته بود. اسماعیل خان بکمک ایرانیها بمنظور ایجاد اغتشاش و تضعیف دولت مرکزی چنان مقتدر شده بود که حتی دولت مرکزی به آسانی قادر به عزل آن نبود. اما این شخص می بایستی به هر نحوی از حوزه شمالغرب کشور برطرف میشد تا از این طریق به نفوذ روبه گسترش کشور ایران و جریانات هزاره ستیزی و قوم ستیزی خاتمه داده میشد. حامد کرزی دقیقا متوجه سبوتاژ و بی ثباتیهائیکه اسماعیل خان جنگ سالار و گروههای ایرانی علیه دولت در نظر داشتند، شده بود و در یک اقدامی توانست این مهره کلیدی مورد حمایت را در کابل سرگرم سازد. برکناری اسماعیل خان از هرات ضربه بزرگی بود برای کشور ایران که از طریق آن نفوذ و تسلط خود را در کشور افغانستان مستحکم و گسترش میداد و جمعیت اسلامی ربانی که همواره در جهت اغتشاش و به آشوب کشی کشور از طرف ایرانیها تمویل میشد. انتصاب اسماعیل خان در وزارت انرژی و آب کاملا مصلحتی می باشد و همه میدانند که این شخص و ضرار احمد مقبل بی کفایت ترین افرادی در کابینه دولت کنونی می باشند. ولی کرزی بنحوی مجبور است این شخص را با ابقاء شان در وزارت نامبرده سرگرم نگهدارد تا از این طریق دست شان را از ایجاد یاغی گری و آشوب در کشور کوتا کند.
با از دست دادن اسماعیل خان در هرات، برادران تاجیک و جمعیت اسلامی ربانی راههای دیگری را برای کوریدور باز نمودن تسلط ایرانیها در خاک ما جستجو نمودند و این بار تحت نام "جبهه متحد ملی" به دسیسه بازی در داخل کشور علیه دولت مرکزی شروع نمودند. این گروه و جماعت که اکثریت قاطع آنهارا از قوم تاجیک تشکیل میدهد و احدی از هزاره ها در آن حضور ندارد، بکمک همه جانبه ایرانیها بوجود آمده اند و تلاش می ورزند طرحهای خائنانه و ناپاک کشور نامبرده را در داخل کشور ما بمرحله اجرا برسانند. از طرفی، عطا محمد نور در شمال کشور می کوشد با تصفیه قومی و غضب زمینهای هزاره ها و ازبکها دست به معامله گریهای خائنانه با کشور تاجکستان بزند. امروز این شخص جنگ سالار هزاره ها و ازبکهارا که ساکنین اصلی این ولایت می باشند تحت فشار قرار داده است تا مزار شریف را ترک کنند و تاجیک ها که میتوانند به آسانی نفوذ کشور تاجکستان را در داخل خاک افغانستان تامین نمایند جابجا شوند. عطا محمد نور با این اعمال شئونیستی و طرحهای خائنانه و ننگین شان تبدیل به یک نگرانی برای حکومت مرکزی و ملت افغانستان گردیده است.
همانطوریکه فوقا بیان گردید، سیاستها و برخوردهای کشور ایران همواره نژادپرستانه بوده است و در تمام جریانات و رویکردهای گذشته و کنونی کشور برادران تاجیک یگانه وسیله و شبکه اجرا کننده طرحهای ایرانیها بوده اند. با توجه به این نکته، نه هزاره ها به وابستگی شان به کشور ایران علاقه مند می باشند و نه کشور ایران قادر است از آنها استفاده های ابزاری در جهت تطبیق طرحهای شان نماید. در اینجا بخوبی می بینیم آقای عارف ذره بین و همقطارانش در نوشته های شان از شیوه "بگیر که نگیرد" و "کور خود و بینای دیگران" که در ادبیات و برخوردهای سیاسی آنها بمنزله یک اصل می باشد استفاده نموده است.
۱۵ دلو ۱۳۸۶