بیکاری
بیکاری؛ معضل بزرگ جامعه افغانی
در یکی از چهار راهیهای کابل که با دوستم وعده ملاقات گذاشته بودم رفتم. بمجردیکه در چهار راهی رسیدم تعداد زیاد افراد که برای کار و مزدوری در آنجا منتظر بودند دورم جمع شدند و هرکدام از من می پرسیدند: آیا کارگر میخواهید؟ آیا به کارگر ضرورت دارید؟ وقتی پاسخم در مقابل ای سوالات منفی بود نا امیدی در چهره های چروکیده و حاکی از فقر مفرط آنها بخوبی نمایان میشد. در همان چهار راهی حدود هشتاد نفر در انتظار کار بودند و اکثر قاطع آنها از صبح تا غروب آفتاب در آنجا می ایستند و بالاخره با دست خالی بخانه خویش بر می گردند. آنها هرکدام دارای فرزند و فامیل می باشند. با توجه به اینکه هنوز برف نباریده و بعضی کارهای ساختمانی و غیر ساختمانی هنوز کم و بیش در بعضی نقاط کشور ادامه دارد و در فصل طولانی زمستان هشتاد فیصد کارها تعطیل می شوند، آنها وقتی در این وقت و زمان سال بیکار می مانند در فصل سرد زمستان چگونه روزگار شانرا بگذرانند؟
حضرت امام علی علیه السلام می فرماید: شکم گرسنه ایمان ندارد. یعنی انسان بخاطر پرکردن شکم گرسنه اش گاهی مجبور به انجام و ارتکاب هرگونه عمل می شود و این قضیه عملاً ثابت شده است. برای رهائی یافتن از کابوس وحشتناگ فقر زمینه ارتکاب هرگونه عمل از دوزدی و راهزنی شروع تا قتل و حمله انتحاری متصوراست. تاثیرات مخرب روحی و روانی که سالیان جنگ و ویرانی بجا گذاشته دست بدست فقر میدهد و زمینه هرگونه جرم و نا امنی را فراهم می سازد. اگر یک بار از زندانها سرزده شود و از عوامل خلافکاری زندانیها پرسیده شود بیشتر از هفتاد فیصد آنها به فقر و تنگدستی اشاره می کنند که آنهارا به ارتکاب جرم و خلافکاری مجبور نموده است.
جامعه افغانی دارای بیشترین میزان نیروی تازه کاری می باشد. اما گستردگی بیکاری در کشور ادامه زندگی را با مشکلات و چالیشهای فراوان مواجه ساخته است. افغانهای مهاجر با مهارتهای خاص که در اختیار دارند کشورهای همسایه و بعضاً خارجی را آباد نمودند وبه شاقه ترین کارها پرداختند. کشور ایرانرا، من باب مثال، در نظر بگیریم؛ افغانها در دوران اقامت شان در این کشور از کشاورزی و نگهبانی تا بنائی همه کارهای شاقه فزیکی و بعضا فکری را انجام میدادند و کدام فرد ایرانی به اندازه یک افغانی توان این همه کارهای شاقه را دارد؟ من فکر می کنم اگر زمینه اشتغال یابی در کشور فراهم گردد و دولت به نیروی کاری شهروندان این خاک و سرزمین اهمیتی قایل شود یقیناً افغانها دیگر مجبور نخواهند بود که بکشورهای همسایه و حتی خارجی مهاجرت کنند و آنهائیکه در خارج از کشور با خانواده و یا بدون خانواده بسر می برند نیز بکشور عودت خواهند نمود. یکی از علتهای مهم که مهاجرین افغانی کمتر علاقه مندی به برگشت به کشورشان نشان میدهند مسئله بیکاری می باشد. افغانها همانطوریکه در گذشته و حال کشورهای دیگر را با نیروی ارزان کاری شان آباد نمودند کشور خویش را نیز علاقه دارند که بمراتب بهتر آباد سازند. ولی وقتی بیکاری گسترده در کشور وجود داشته باشد نه مهاجرین علاقه به برگشتن نشان میدهند و نه کشور از نیروی کاری آنها بهره مند خواهد شد.
شش سال از عمر دولت کرزی گذشت و ملیونها دالر در کشور سرازیر شد. ولی در زمینه اشتغال زائی و فقر زدائی کاری صورت نگرفت. فساد اداری در کشور به اوج خود رسیده است و قانون و قانونمندی در اکثر ادارات محلی و مرکزی وجود ندارد. روند شفاف مصرف ملیونها دالر و کمکهای جامعه جهانی با سوالات و ابهامات جدی مواجه است و اکثرا مردم بر این عقیده اند که بخش عظیم این کمکها با سرازیر شدن در افغانستان بدون حساب دهی و به شیوه غیر شفاف و سوال بر انگیز نا پدید شد. بناءً نه زمینه اشتغال و نه دولت مقتدر و متعهد وجود دارد و فقدان دولت با کفایت در کشور بر نا امیدی و بد بینی افزوده است.
گرچه انکشافات اقتصادی و رشد همه جانبه زندگی بستگی به امنیت در کشور دارد و نا امنیها زمینه های ایجاد اشتغال را با مشکلات مواجه ساخته است. دولت ممکن است چنین استدلال کند نا امنیها و شوریشهای مداوم مانع ایجاد زمینه های اشتغال زائی در کشور می شوند. ولی این استدلال در مناطقیکه از امنیت کامل برخوردارند و هیچ گونه مشکلی برای دولت و سازمانهای داخلی و خارجی ایجاد نمیشود جنبه های منطقی ندارد. ولایاتی همچون بامیان، دایکندی، بدخشان، تخار و سمنگان دارای امنیت برجسته می باشند و دولت می توانست بعضی برنامه های اشتغال زائی را ایجاد نماید. اما این ولایات، بویژه ولایات مرکزی، در محرومیت از توجه دولت مرکزی و جامعه جهانی باقی مانده اند. بیشتر از هفتاد فیصد پروژه ها و فعالیتهای انکشافی در مناطقی متمرکز می باشند که عملا جنگ و نا امنی در آنها جریان دارد.
در هر وقت از روز تمام چهار راهیها تقریباً مملو از افرادی اند که با بیل و کلنگ خویش در جستجوی کار برآمده اند و منتظرند تا کسانیکه کارهای ساختمانی و غیر ساختمانی دارند و به کارگر ضرورت دارند آنهارا برای مزدوری و کار ببرند. آنها هرکدام همه روزه از خانه به امید کارگری و کاریابی بیرون می شوند. اگر یک روز کار می یابند دو تا سه و حتی تا یک هفته دیگر بیکار می مانند و بیکاری را در چهار راهیها در جستجوی کار یابی می گذرانند. واقعاً هرکس این حوصله را ندارد که در چهار راهیها هر روز بیاید و نیز این درد و رنج را هر کس تحمل نمی تواند که از صبح تا غروب آفتاب در چهار راهیها بماند و بالاخره با دست خالی به خانه برگردد. پول در دسترس نیست تا مصرف قوت لا یموت شود، خانواده مجبور است نان خشک بخورد و گاهی همین نان خشک هم به آسانی یافت نمی شود! این وضعیت تبدیل به یک رنج و عقده می شود و نان آور خانواده تحت فشار عقده و رنج مجبور به انجام اعمال از قبیل سرقت و حتی قتل میشود.
امروز شکاف و فاصله بین اقلیت سرمایدار و اکثریت فقیر در کشور شدیداً افزایش یافته است. مخالفین دولت گسترده شده اند و تمام آنهائیکه در مقابل دولت می جنگند طالب و القایده نیستند. همچنین تمام افراد و گروههائیکه نا امنی و خلافکاری را در کشور مرتکب می شوند در صفوف واقعی طالبان قرار ندارند و شاید حتی کوچکترین رابطه ای با گروههای آنها نداشته باشد. سخن آخر اینکه دولت باید معضل بزرگ بیکاری در کشور را جدی بگیرد و تهدیدات این معضل کمتر از تهدیدات طالبان و القایده نیست.
۱۷ عقرب ۱۳۸۶