در انتظار صلح!

 

کشور افغانستان در طول سه دهه بحران متحمل ویرانیهای خیلی گسترده گردیده و باید حد اقل سه دهه دیگر در صلح و آرامی بگذرد تا این کشور آباد گردد و در مسیر پیشرفت گام نهد. سه دهه جنگ در کشور صرفاً ویرانیهای فزیکی و مادی نداشته، بلکه ساختارهای معنوی را که اساس آبادانی و شکوفانی هر جامعه را تشکیل میدهد نیز بشدت در هم کوبید است. میزان بالای بیسوادی در کشور، بحران در ساختار حکومتداری و هویت ملی، آشفتگی فرهنگی و بی اعتمادی در روابط اجتماعی و سیاسی فی مابین اقوام ساکن در کشور شاخصهای مشخص در ساختارهای معنوی متلاشی شده و بحران آلود کشور ما می باشد. حقیقت أمر اینست که تمام بی ثباتیهای اجتماعی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور افغانستان صرفاً زایده سه دهه بحران گذشته نمی باشد و متاسفانه آنها ریشه های شانرا بسی فراتر از این محدوده داشته اند. تاریخهای گذشته سیاسی و اجتماعی کشور ثابت کننده این مدعا است.

 

29 سنبله مصادف با 21 سپتامبر از طرف سازمان ملل متحد روز بین المللی صلح اعلان شد و در این روز در ولایات مختلف کشور جنگ زده افغانستان من جمله بامیان تجلیل بعمل آمد. صبح روز جمعه اطفال و کودکان بامیانی در حالیکه فقر و مظلومیت کاملاً در سیمای شان هویدا بود معصومانه ترانه های صلح را باهم می خواندند و بسوی مجسمه های تخریب شده بودا، محلیکه برنامه های بمناسبت روز صلح در آن مدنظر گرفته شده بودند، راهپیمائی نمودند. بامیان و هزارستان همواره بستر صلح و امنیت بوده و بگفته رئیس شورای ولایتی بامیان "مردم بامیان و هزاره با تجلیل از روز صلح میخواهند صلح را به دیگر نقاظ کشور صادر نمایند". کبوتر نماد صلح است. اطفال یتیم بامیانی که در یتیمخانه ها زندگی می کنند شعار "ما صلح میخواهیم" را باهم میخوانند و کبوتران سفید را در هوا رها می کنند. دختران و پسران بامیانی در حالیکه شدت فقر در چهره های خاک آلود شان بخوبی نمایان است شعار عدالت و صلح را سر میدهند و کبوتران سفید را بسوی آسمان رها می کنند. شدت عشق آنها به صلح و امنیت تماشا چیان را متأثر می سازد و بی اختیار قطره اشکی از چشمها سرازیر می شود. زیرا هنوز که هنوز است زیاده خواهیها و انحصار گرائیها در داخل کشور در بعضی اقوام ساکن در کشور وجود دارد و هنوز کشور در اثر ستیزه جوئی و نا امنی با بی ثباتی مواجه می باشد. بامیان و هزارستان همواره مناطق آرام در کشور بوده و ساکنین آن برای حفظ صلح و امنیت حتی حیات شانرا به خطر انداخته اند و برای تامین عدالت اجتماعی از خود گذری نموده اند. با آنهم هزاره جات در بی توجهی فاحش جامعه بین المللی و دولت مرکزی قرار میگیرد و هزاره ها کماکان فقیر ترین و محروم ترین مردمان این کشور را تشکیل میدهند. بالاخره افغانستان تا چی وقت در نا امنی و آتش جنگ بسوزد و سیاستهای دوگانه و بازی با سرنوشت هزاره ها چی زمانی خاتمه می یابد؟ سیاستها چی وقت انسانی میشود و انحصار گرائی و خود خواهی بعضی اقوام ساکن در کشور تا چی زمانی ادامه می یابد؟

 

مناطق جنوبی کشور بستر فعالیتهای خرابکارانه و تروریستی قرار گرفته است. از ایجاد نا امنی و قتال بی رحمانه گرفته تا کشت مواد مخدر و قاچاق آن، همه در مناطق جنوبی به ارتکاب میرسند. امروز این نا امنیها بعضی مناطق دیگر کشور را نیز فرا گرفته است و دامنه آن روبه گسترش است. ولی این یک واقعیت انکار ناپذیر است هرجا که ساکنین آنرا پشتونها تشکیل میدهد نا امنی و فعالیتهای خرابکارانه افزایش می یابد. بنظر من امروز پشتونیزم با جریانات افراط گرائی، ستیزه جوئی و نا امنی ارتباط تنگاتنگ دارد. همه آنهائیکه در جنوب دست به شورش میزنند و کشور را با بی ثباتی مواجه می کنند از خارج کشور نیامده اند و بفرض اینکه آنها خارجی اند چرا جای پای شانرا مناطق جنوب کشور انتخاب نموده اند؟ چرا مناطق غیر پشتون نشین و هزاره جات پناهگاه و مراکز فعالیتهای شان را تشکیل نمیدهد و چرا آنها در مناطق غیر پشتون نشین حتی نفوذ نمی توانند؟ متاسفانه پشتونیزم ممثل خشونت، ستیزه جوئی و خودخواهی مفرط جلوه می کند و اساس پدیده طالبانیزم را در داخل کشور و حتی قسماً در خارج کشور پشتونیزم تشکیل میدهد. وقتی موتر حامل مسافرین  از مناطق هزاره جات و غیر پشتون نشین عبور می کند ساکنین آن با دلگرمی به نشانه سلام دست بسوی آنها تکان میدهند. ولی در مناطق پشتون نشین آنها مورد حمله قرار میگیرند و حتی اطفال خورد سال شان دستهای شانرا بمشابه تفنگ بسوی مسافرین نشانه می گیرند. من شخصاً این عمل آنهارا بارها در سفرهایم مشاهده نموده ام و معلوم میشود اطفال در مناطق پشتون نشین در خوردسالگی تروریست و ستیزه جو تربیت می شوند.  امسال کشور افغانستان  بالاترین میزان زرع کوکنار را در جهان داشته و بیشتر از نود فیصد تریاک جهانرا همین ولایات جنوبی کشور، جائیکه پشتونها ساکن اند و مرکز اصلی طالبان و شورشیان است، تولید می کند. اگر واقع بینانه بنگریم، مناطق هزاره جات و بعضی ولایات غیر پشتون نشین دیگر از قبیل بدخشان فقیر ترین نقاط کشور می باشند. تعداد قابل توجه خانواده ها در بعضی مناطق هزاره جات حتی نان خشک بقدر کافی در اختیار ندارند وسال قبل چندین نفر در ولایت بدخشان از قحطی و گرسنگی تلف شدند. با اینحال، آنها مطیع دولت اند و به کشت کوکنار و تریاک رو نمی آورند. بطور خلاصه، اگر فقر و تنگدستی عامل کشت کوکناردر کشور می باشد اول باید هزاره ها کوکنار و تریاک بکارند.

 

افغانستان دارای دولت قانونی بوده و تمام ملیتها و اقوام ملزم به اطاعت از آن می باشند. گرچه ولایات غیر پشتون نشین در مجموع و هزاره جات بطور خاص در کم توجهی دولت و جامعه جهانی قرار دارد و مبالغ هنگفت بودیجه ها و کمکها در مناطق پشتون نشین و ولایات جنوبی سرازیر می شود. با آنهم هزاره ها از دولت کنونی در مقایسه با رژیم های گذشته راضی اند و با تامین امنیت و فراهم نمودن زمینه های حاکمیت قانون درمناطق شان همواره اطاعت و پشتیبانی شانرا از دولت به نمایش گذاشته اند. ولی پشتونها، بر عکس، از دولت کنونی راضی نیستند و اکثر آنها خواهان رژیمی می باشند که سیاستهای انحصارگرایانه داشته باشد و در ضمن پالیسی رسمی و غیر رسمی آن نفی غیر پشتونها و هزاره ها باشد. به همین جهت، در دوران رژیم طالبان بیشتر از نود فیصد پشتونها طالب بودند.

 

هنوز که هنوز است در ادبیات سیاسی ما چنین وانمود می شود طالبان و طالبانیزم جدا از پشتونها می باشد. خود داری از صراحت گوئی در دپلماسی و ادبیات سیاسی در خصوص نا امنیهای کشور به یافتن راه حلها کمک نمی کند و در عوض مردمانی را که در پی بی ثبات ساختن کشور اند جسورتر می سازد.

 

بنظر من یگانه راه حل برای خاتمه دادن نا آرامیها و شوریشهای مداوم صرف نظرنمودن از مفکوره های انحصار گرایانه و زیاده خواهیها می باشد. مبارزه با جریانات انحرافی دینی و غیر دینی، کنار گذاشتن اندیشه های فاشیستی کمک شایان به تحقق یافتن «وحدت ملی واقعی» و پذیرفتن اخوت بین الاقوام و بالاخره خاتمه بخشیدن به نا آرامیها خواهد نمود.   

 

 

۶ ماه میزان ۱۳۸۶