سفرنامه
بعد از چهار سال برای اولین بار در آستانه سال جاری با هواپیما و آنهم هواپیمای فرسوده افغانستان سفر کردم. روند تلاشی مسافرین در فرودگاه کابل خیلی وقت گیر و پیچیده است. بعد از ختم تلاشی و بازرسی، مسافرین همگی به سالن انتظار فرودگاه حضور می یابند و سپس هرکدام پرنده دیارهای دور و نزدیک میشوند.
از سفرهای هوایی می ترسم. در سالهای که در دفتر ملل متحد در بامیان کار میکردم و هرگاه لازم میشد در ولایت دایکندی به ماموریت بروم، سفرهای هوایی آن برایم خیلی سخت و اضطراب آور بود. رفتن و رسیدن در آنجا یک اضطراب و برگشتن به محل کار (بامیان) یک عالم دلهره و اضطراب دیگر بود. حتی در روزهای که در دایکندی بسر میبردم یکی از نگرانیهای من برگشتن به بامیان بود. هربار وقتی با مصئونیت برمیگشتم، خیلی خوشحال میشدم و ده ها بار خدا را سپاسگذار میکردم و به نشانه تشکری، تا چند روز بعدش همیشه بموقع و بطور منظم به نمازهایم رسیدگی میکردم. هربار سفرهای هوایی را بیاد می آوردم و اینکه چگونه هواپیما حین فرو رفتن در میان ابرها سیر پر فراز و نشیب توام با ارتعاش داشت، مجددا اضطراب ها بر من مستولی میشد.
بهرحال، در سفرهای هوایی دچار اضطراب عجیب می شوم و نمیدانم چگونه از آن جلوگیری کنم. به همین ترتیب، از سوار شدن در کشتی نیز خیلی میترسم. وقتی روی قایق های کوچک در آب بند امیر سوار میشدم یکنوع هراس شدید بمن دست میداد. آنانیکه مثل من از آب میترسند، تصور میکنم هرگز حاضر نخواهند شد سفرهای دریایی چندین روزه را که به احتمال زیاد با خطرات مرگبار همراه است، در مسیر کشورهای خارجی در پیش گیرند. در سفر به هرات وقتی وارد هواپیمای آریانا شدم، راستش هر لحظه با خود تصمیم میگرفتم از هوا پیما پیاده شده و از سفر هوایی منصرف شوم. اما از آنجاییکه برای بلیط آن قبلا پول پرداخت نموده بودم و وقت کافی برای سفر زمینی در اختیار نداشتم و از لحاظی سفر زمینی لا اقل از لحاظ امنیتی مشکلات خاص خود را دارد، ناچار چوکی ام را ترک نکردم تا اینکه هواپیما با بیش از صد نفر مسافرش آماده پرواز گردید و من لابد ایده پائین شدن از آن را از ذهنم خارج ساختم. صندلی که در پهلویم قرار داشت به شخصی تعلق گرفت که از لحاظ سن از من بزرگتر بنظر میرسید. با بی صبری شروع به پرسیدن سوالاتی از قبیل اینکه فاصله هرات با کابل در سفر هوایی چقدر است و غیره، از وی نمودم. وقتی جواب داد که بیشتر از یکساعت است، اضطرابم بیشتر شد و با خود گفتم آیا این هواپیما مطمئینا مسیر یکساعته را بطور اطمینانی و بدور از هرگونه حادثه طی خواهد نمود؟ سپس صحبت از هواپیماهای افغانستان و شرکت آریانا شد و وی گفت شرکت مذکور صرف دو هواپیمای جدید در اختیار دارد و بقیه هواپیماهایش کهنه و فرسوده است. با عجله پرسیدم: آیا هواپیمای کنونی نیز از آن جمله است؟ جواب مثبت وی به اضطرابم افزود.
تازه هواپیما در فراز آسمان قرار گرفته بود که شخص همجوارم چشمانش را با خیال راحت بست و گویا بخواب رفت. اما من همچنان در تب و تاب اضطراب بسر میبردم و با نگرانی از شیشه های هواپیما به بیرون نگاه میکردم. کوهها اکثرا پوشیده از برف بنظر میرسید. یک زمان متوجه شدم که هواپیما درحالیکه ارتعاش دارد از ارتفاعش میکاهد. از شدت اضطراب ناگهان در صندلی جاه خوردم و این باعث بیدار شدن شخص همجوارم گردید. "خلبان ممکن است معتاد و تریاکی باشد، ورنه اینقدر فراز و نشیب و ارتعاش ضرورت نیست" واکنش خونسرد وی بود که لحظه ای ذهنم را به این نکته مشغول ساخت که متاسفانه میزان اعتیاد در کشور ما چنان بالا رفته که حتی اذهان در مورد خلبانها – افرادیکه هرگونه حدس و گمان اعتیاد نسبت دادن به آنها بعید است – مشکوک میشود. و شاید هم سهل انگاریها و فساد اداری در کشور آنقدر گسترده شده که ولو اینکه یک خلبان معتاد باشد، هیچگونه اقدام تنبیهی و بازدارنده متوجه وی نمیگردد و او میتواند با خیال راحت اعتیاد و شغل خلبانی اش را ادامه دهد!
در مسیر هوایی کابل – هرات شاید از فراز ولایات متعدد عبور نمودیم. اما آنچه که مشهود بود وضعیت کوهستانی بودن اکثر ساحات بین کابل و هرات بود که این امر برایم یاد آور کوهستانی بودن مناطق مرکزی (هزارستان) بود. با اعلام بلندگوها مبنی بر اینکه الی فرود گاه شهر هرات فاصله کم باقی مانده و مسافرین کمربندهای شانرا ببندند، احساس راحتی کردم. هواپیما بسلامت در فرودگاه هرات ساعت 10 قبل از ظهر به زمین نشست. در یک نگاه گذری، فرودگاه هرات را که اخیرا به کمک نیروهای خارجی مستقر در هرات به فرودگاه بین المللی هرات ارتقا یافته، خیلی معمولی و فاقد امکانات یافتم. وقتی از هواپیما پاین شدم، از موظف امنیتی تقاضای اجازت نمودم تا از هواپیما و فرودگاه عکس بگیرم. درخواستم محترمانه از جانب وی رد گردید و من در حالیکه برای اولین بار وارد شهر هرات شده بودم، راه منتهی به شهر را ابتدا با پای پیاده در پیش گرفتم.
3 ثور 1390