ساحه تفریحی بند قرغه

 

 

دیروز برای اولین مرتبه در بند قرغه که در نزدیکی شهر کابل موقعیت دارد، رفتم تا لحظه ای در دامن طبیعت پناه ببرم. مادامیکه در بامیان بودم راستش قدر و اهمیت طبیعت با صفای آنجارا درک نمی کردم. زیرا بخش عمده زندگی را در آنجا طبیعت تشکیل میدهد و هر لحظه ای زندگی توام با رنگ و بوی طبیعت می باشد. با وجودیکه از زندگی کردنم در شهر مزدحم و اعصاب خورد کننده کابل بیشتر از یکماه نمی گذرد، از این "شهر آرمانی" خسته شده ام و هرلحظه زندگی آرام و باصفای در بامیان را بیاد می آورم و همه روزه لحظه ای در خاطرات تلخ و شیرین آنجا فرو میروم.

 

بند قرغه حدود سی دقیقه با موتر از شهر کابل دور است. از آنجائیکه در شهر کابل وسایل و جاههای تفریحی یا اصلاً و جود ندارد و یا خیلی محدود است، همه روزه مخصوصا در روزهای جمعه و شنبه تعداد کثیر خانواده ها و افراد از شهر کابل و اطراف آن در این مکان تفریحی میروند تا چند ساعتی را در آنجا بدور از هرگونه رنج و محنت زندگی سپری کنند. قبل از ورود به این مکان، هر موتر باید بیست افغانی بعنوان تکت پرداخت نماید. تعداد زیاد درختان عمدتاً کاج و صنوبر در اطراف بند قرغه قرار دارد که در صورت سرسبز بودن و شدن به زیبائی و جاذبه آن می افزاید. در اطراف آن ساختمانهای فراوان و محلات تفریحی برای خانواده ها و افراد ساخته شده که تقریبا فضای آرام آنجارا برهم زده است. اکثر ساختمانها مهمانخانه (Guest House) می باشند که عمدتا برای بازدید کنندگان خارجی اختصاص داده شده اند. تقریباً حدود 150 کشتی کوچک در آب قرار دارد که از هر کشتی برای بیست دقیقه سیر در آب سیصد افغانی اخذ می گردد. بهمین ترتیب، نقاط زیاد در اطراف آب قرغه تحت اجاره اشخاصی می باشد که در آن هوتلهای سیار و مکانهای برای نشستن فامیلها موسوم به "تخت فامیلی" ساخته شده است. هر تخت بین صد تا دوصد افغانی حد اقل دومرتبه در روز از جانب بازدید کنندگان بکرایه گرفته می شود. 

 

وقتی بازدید کنندگان وارد ساحه اصلی قرغه می شوند توصیه های زیاد  شهرداری را بشکل لوحه که تاکید بر پاک نگهداشتن محیط و ساحه قرغه می کند در کنار جاده بچشم میخورد. ولی وقتی لازم می شود اشغال را در جاههای مناسب جابجا شود، اشغالدانی یا اصلا وجود ندارد و یا خیلی محدود بشکل سمبولیک در بعضی نقاط ساحه قرار داده شده اند. در مدت سه الی چهار ساعتیکه در آنجا بودم شخصاً هیچگونه اشغالدانی را ندیدم و اشغال در اطراف ساحه اصلی ریخته و پاشیده می باشد. این نشان میدهد که دولت کماکان در شعار دادن خیلی فعال است و برنامه های شعار دادن چندان هزینه بردار نیست. ولی مبلغیکه، بطور مثال، برای خریداری و تهیه سطلهای اشغال اختصاص داده می شود در جیب شخصی مقامات دولتی قرار می گیرد. شاید کسی هم نباشد که بدولت بگوید وقتی بازدید کنندگانرا به پاک نگهداشتن ساحه توصیه می کنید، چرا سطلهای اشغال تهیه نمی کنید تا آنها اشغال را در داخل سطلها بریزند. تعداد زیاد درختان در ساحه قرغه روبه خشک شدن است. هرکدام آن درختان که در فاصله خیلی نزدیک تا چهل متری آب قرار دارند بعد از آنکه کلان شده اند و اکنون زمان زیبائی و شکوفائی شان است رو به خشکیدن است. و این در حالی است که نمایندگی شهرداری و آمریت زراعت و جنگلات و سرسبزی هردو در آنجا بطور خاص برای حفاظت و مراقبت بند قرغه دفتر کاری دارند و ساحه قرغه آنقدر گسترده نیست که آنها نتوانند از آن مراقبت کنند. بنظر من برای شهرداری هیچ گونه مشکلی، مخصوصاً از لحاظ مالی و لوژستیکی، وجود ندارد که نتواند در طول چند ماه تابستان و خزان لا اقل بعد از هردو هفته یکبار درختان آن ساحه را آبیاری کند. اخیراً یکی از گذارشات رادیو BBC به وضعیت درختان و پارکهای داخل شهر کابل اختصاص داشت که در آن شهروندان کابل شکایت داشتند که شهرداری درختان و نهالهارا غرص نموده. ولی در نتیجه آب ندادن، اکثر آنها رو به خشک شدن می باشد. واکنش شهرداری این بود که مردم در حفاظت آنها سهم نمی گیرند و آبیاری و مراقبت مداوم آنها در توان شهرداری نیست. ممکن است این قضیه تا حدی واقعیت داشته باشد و شهرداری بطور مداوم نتواند آبرا ذریعه تانکرهای کلان از جاههای دور خریداری کند و در کنار درختان بالای چمندیها بریزد. ولی در بند قرغه این کار هزینه بردار نیست و اکثر درختان در نزدیکی آب قرار دارند که حتی از طریق پایپ برای بعضی آنها آب تامین شده می تواند. از جهتی، تعداد آنها در آنجا خیلی زیاد نیست که شهرداری و آمریت جنگلات وزارت زراعت نتوانند به آنها رسیدگی کنند. با توجه به این نکته، اکنون سوال اساسی اینست که حضور آمریت جنگلات و نمایندگی شهرداری در ساحه بند قرغه برای چیست؟ اگر مراقبت از درختان و ساحه تفریحی قرغه وظیفه این ارگانها نیست، پس چی چیز را وظیفه آنها تشکیل میدهد؟ اگر شهرداری برای درختانیکه در نزدیکی آب قرغه قرار دارند نتواند آب تامین کند، درختان و پارکهای را که در مناطق دور دست و در داخل شهر کابل موقعیت دارند چگونه آب رسانی می تواند؟ چنین بنظر میرسد که شهرداری در بهار سال تعدادی نهال در ساحه قرغه بخاطر تبلیغات شان غرص می کند، و تا آخر سال همه نهالها بعلت بی آبی و بی توجهی خشک می شوند.

 

در اطراف ساحه تفریحی قرغه تعداد زیاد ساختمانها احداث شده که گفته می شود از جانب دولت به اشخاص سرمایدار اجاره داده شده است. از این ساختمانها اکثرا بعنوان مهمانخانه  برای بازدید کنندگان عمدتا خارجی استفاده می گردد. چرا شهرداری و دولت پول اجاره اینهارا برای بهبودی و فراهم ساختن امکانات بیشتر در ساحه تفریحی بمصرف نمی رساند؟ بند قرغه واقعاً از وضعیت مناسب برخوردار نیست. در این مکان تفریحی حتی تشناب برای رفع حاجت وجود ندارد و سیاحان و بازدید کنندگان مجبورند بین درختان و جنگلاترا استفاده کنند!

 

حین رسیدن به دروازه ساحه قرغه از هر موتر بیست افغانی اخذ می کنند، بدون اینکه در عوض تکت داده شود. چرا در کابل که پایتخت کشور است در بدل اخاذیها تکت نمیدهند، در حالیکه وقتی سیاحان و بازدید کنندگان در بند امیر و مکانهای دیگر تفریحی و توریستی میروند در بدل پول اخذ شده تکت در یافت می کنند؟ آیا شهرداری آنقدر از لحاظ مالی ناتوان است که حتی فارم تکت چاپ نمی تواند؟ وقتی در بدل پول تادیه شده تکت داده نمی شود، کاملا مشهود است که پولهای جمع آوری شده از دروازه، در جیبهای شخصی قرار میگیرند. من شخصا یقین دارم که اگر شهرداری صرفا پولهای را که در دروازه بعنوان تکت جمع آوری می شود، برای بهبودی این مکان تفریحی بمصرف برساند کافی می باشد.    

 

قبل از آنکه در بند قرغه بروم چگونگی وضعیت آنرا با در نظرداشت و ضعیت کابل پیش بینی می کردم. پیش بینی ام دقیقا همان چیزی بود که عیناً در آنجا دیدم. اکثر شهروندان کابل در برابر وضعیت درهم و برهم این شهر و بی توجهی مقامات نا امید اند و از شدت نا امیدی و خشم گاهی شهر کابل و افغانستان را "شهر بی مالک" می نامند. بباور من این وجه تسمیه کاملا بجا است. می گویند دادستان کل با چند نفر مصاحبه کرد و در مصاحبه شان از هرکدام اشخاص می پرسید: اگر رئیس جمهور شوید، چی کارهای را انجام خواهید داد؟

 

یکی گفت اگر بعنوان رئیس جمهور انتخاب شوم، اول جیب خودرا پر می کنم.

دیگری گفت، آپارتمان چند طبقه ای در شهر دوبی برای خود بنا می کنم.

شخص سوم گفت، در کشورهای خارجی برای خود سرمایه گذاری هنگفت می کنم.

بالاخره شخص آخر گفت، اگر بعنوان رئیس جمهور انتخاب شوم برای کشور و ملت خود خدمت می کنم. دادستان کل گفت: این شخص (فرد آخر در مصاحبه) دیوانه است؛ اورا گرفتار کرده و در زندان اندازید! امروز وضعیت در کشور ما طوری است که هرکس با استفاده از مقام و سمت خود، به چپاول و غارت آن می پردازد و عاقل نیز شخصی است که جیبهای خودرا پر کند. اشخاصیکه برای خدمت به کشور و مردم کمر همت می بندند، طبق قاعده این کشور دیوانه اند و در اخیر تک و تنها می مانند.  

 

 

 کابل

7 اسد 1387