به پیشواز فرا رسیدن مراسم نامزدی
گلبرگ
سلام ... عزیز! سلام بر معصومیت و قلب زیبایت که هرکدام آئینه ی صداقت، انسانیت، عشق واقعی و عقلانیت می باشند. روز پنجشنبه فرصتی بود برای رفتن به شهرک دوازده امام (محلیکه منزل تازه تاسیس ما در آن در شرف سبز شدن میباشد) با گذشتن از کوچه های خاک آلود شهر کابل بمنظور آشنائی و گفت و شنودهای بیشتر. قدم زدن در کوچه های خلوت ساحه کارته چار در قبل از ظهر روز جمعه برایم یاد آور خاطرات چهار سال قبل بود که بیشتر از شش ماه را در "مرکز بازسازی و انکشاف وطن" که در جنب لیسه عالی ثوریا واقع می باشد گذراندم. یادت است که با وزیدن باد تند و ناگهانی گرد و خاک فراوان در هوا بلند شد و راستش قلبم با خاکآلود شدن تان متاثر شد. ولی بعد از ظهر آنروز هوا با آمدن باران ملایم بهاری خیلی زیبا شد. هردوی ما حین قدم زدن چنان مصروف صحبت و گفت و شنود بودیم که خیس شدن لباسها در زیر باران را متوجه نشدیم.
بعد از فراهم ساختن کارهای مقدماتی مراسم نامزدی، دیروز کابل را بقصد ... ترک گفتم و در مسیر راه دامنه های سرسبز طبیعت و باران ملایم بهاری پیوسته تورا بیادم می آورد. تپه ها و کوهها همه سبز و بهاری شده بودند و مناظر دیدنی و مسحور کننده ای را برای عابرین و مسافران بعنوان "برگ سبز تحفه درویش" هدیه می دادند. کاش در آنلحظه ها تماشای طبیعت سر سبز را می توانستم با تو شریک سازم و کاش دستهای ظریف و کوچک تانرا در دست گرفته و لحظه ای در میان سبزه زارها به قدم زدن می پرداختیم.
... عزیز! تو زیبائی و من عشق واقعی را در تو جستجو می کنم. قلب مهربانت بیشتر به گلستان و طبیعت سرسبز همیشه بهاری می ماند که من از تماشای آن هرگز خسته نخواهم شد.
ما دوستدار و عاشق واقعی همدیگر خواهیم ماند و تا چند روز دیگر سر آغاز عشق جاودانی مانرا با جمعی از دوستان و در حضور خانواده های طرفین جشن خواهیم گرفت. از بارگاه خالق لایزال زندگی مملو از سعادت و موفقیت را همیشه تمنا می کنیم.
در دل چگونه یاد تو میمیرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آنخزان دل انگیزیست
کاو را هزار جلوه ای رنگین است
بگذار زاهدان سیه دامن
رسوای کوی و انجمنم خوانند
نام مرا به ننگ بیالایند
اینان که آفریده ای شیطان اند
امّا من آن شکوفه ی بهاری ام
کز شاخه های یاد تو میرویم
شبها تورا به گوشه ای تنهائی
در یاد آشنای تو می جویم
شعر از: فروغ فرخزاد
۳۱ ماه ثور ۱۳۸۶