احیای هویت قومی هزاره ها
احیای هویت قومی هزاره ها
آسیب پذیریها و چالیشهای اجتماعی- سیاسی هزاره ها
جوامع بشری هرکدام متشکل از اقوام و اتنیکهای مختلف نژادی با لسان و مذاهب مختلف می باشند که همه با حفظ هویتهای قومی شان، هویت ملی جوامع شانرا شکل میدهد. انسانهای هر جامعه هم دارای هویت قومی جداگانه و هم دارای هویت ملی می باشند و برای تداوم و تقویت هویت ملی جوامع لازم است هویت قومی و اتنیکی انسانها نیز تقویت گردد. هویت اتنیکی مقدم بر هویت ملی می باشد و تازمانیکه هویت اتنیکی اقوام دچار آشفتگی سیاسی و اجتماعی باشد هویت ملی کامل و عاری از هرگونه بحران شکل نخواهد گرفت. در جوامعیکه رژیمها و جریانهای مختلف مانع تبلور هویت اتنیکی اقوام گردیده هویت ملی آنها نیز پیوسته با نا رسائیها و شدت و ضعف بارز همراه بوده است. گرچه هویت اتنیکی موضوع داخلی برای جوامع می باشد و عمدتا هویت ملی جوامع در سطح بین المللی مطرح می باشد. ولی همین هویت ملی با تمام اوصاف شان بر مبنا و در محدوده هویت های اتنیکی هر جامعه بوجود می آید، رشد می کند و بالاخره معرّف آن جامعه قرار میگیرد.
افغانستان همانند مابقی جوامع متشکل از اقوام مختلف می باشد که هرکدام آنها دارای نژاد، لسان، مذهب، فرهنگ و روابط اجتماعی جداگانه می باشند. هویت قومی آنها که مبانی آنرا شاخصهای متفاوت نامبرده تشکیل میدهد تا کنون پیوسته با نارسائیهای متعدد مواجه بوده است. یگانه هویت قومی که در طول تاریخ کشور در دوران رژیمهای مختلف تبلور داشته مربوط قوم خاص (پشتونها) می باشد. با وجودیکه حد اقل چهار قوم مشهور و دارای اکثریت در افغانستان زندگی می کنند، اما تنها هویت قومی حاکم همان هویت پشتونها می باشد و عملا تلاش می شود هویتهای قومی اتنیکهای دیگر وجود نداشته باشد و در صورت عرض اندام با برچسپهای گوناگون و توهین و تحقیر از سوی قوم همیشه حاکم مواجه می شود. بدین ترتیب ما می بینیم هویت قومی جامعه افغانی با نارسائیها و حتی بحرانهای فراوان مواجه می باشد. همانطوریکه ما در هویتهای قومی با مشکلات فراوان مواجه می باشیم و در عرصه هویت ملی نیز دارای مشکلات مشابه می باشیم. هویت ملی ما به هیچ وجه ممثل حضور تمام اقوام ساکن در کشور نیست و تنها قوم حاکم پشتون است که در آن تبلور می کند و دیگران نیز مارا بر اساس همین نام و نشان می شناسند. از آنجائیکه بحث هویت ملی خیلی مفصل است و در این مقاله نمی گنجد این قلم می کوشد تا عمدتاً هویت قومی را ببحث بگیرد. هزاره ها بعنوان یکی از اقوام عمده ساکن در کشور تاریخ سیاسی و اجتماعی مختص به خود شانرا دارند. آنها در دوران رژیمهای گوناگون بد ترین نوع ظلم، بی مهری و محرومیت را متحمل شده اند. مثلا در دوران حاکمیت جابرانه عبدالرحمن هفتادو سه فیصد آنها نابود شد. آنها از مناطق اصلی شان کوچ داده شدند، زمینهای اصلی شان به اقوام دیگر داده شد و حتی تلاشهای صورت گرفت تا آنها تغییر مذهب دهند و عده کثیر آنها در آندوران به شیوه اجباری به تغییر مذهب تن دادند. هزاره ها با توجه به تاریخ گذشته آنها، یگانه قومی است که با مشکلات فراوان اجتماعی - سیاسی در جامعه افغانی می باشند و وجود همین مشکلات یکی از عوامل عمده آشفتگی و بحران در هویت قومی آنها می باشد. اینک نکات عمده آنهارا ببحث می گیریم. اما قبل از آن لازم است این نکته را خاطر نشان سازم که بحث و احیای هویت قومی به نسبت آنچه که فوقاً بیان گردید لازم و ضروری می باشد. هر گروه قومی کشور حق دارد هویت قومی شانرا باز شناسی نماید و بازسازی و باز شناسی هویت قومی اتنیکها در حقیقت کمکی است در راستای اعتلای هویت ملی آن کشور. محو و ممنوع ساختن ذکر ملیت (هویت قومی) افراد در شناسنامه ها و اسناد به هیچ وجه کمکی به تقویت هویت ملی نمی کند و در عوض به مشکلات می افزاید. افراد همه دارای هویت اتنیکی می باشند و این موضوع نباید حساسیت آفرین باشد. مهم اینست که هویت اتنیکی یک ملیت خاص نباید آنقدر فربه شود که همیشه از هویت اتنیکی مابقی ملیتهای همجوار و ساکن در یک خانه و کشور تغذیه کند و همه را قربانی خود قرار دهد. باز شناسی هویت اتنیکی أمر بد نیست. ولی انحرافی ساختن آن و حاکم و محکوم ساختن هویت اتنیکی اقوام در مقابل همدیگر افراط و تفریط و بحران را ببار می آورد. آنچه که تاهنوز در کشور ما انجام پذیرفته بازشناسی و باز سازی هویت نبوده است، بلکه حاکم و محکوم ساختن آنها در مقابل همدیگر بوده که سبب انحرافات و نارسائیهای جدی شده است. سیاستها عمدتاً در جهت محو و تضعیف نمودن هویت هزارگی بوده و می باشد و عوامل ذیل که مختصراً یکایک آنها ببحث گرفته می شود باعث تضعیف بیشتر این می گردد:
پراکندگی از لحاظ جغرافیائی: هزارجات (هزارستان) کوهستانی ترین نقاط افغانستان می باشد و هزاره ها بطور پراکنده در شرایط ناگوار زندگی شانرا در دره ها می گذرانند. یک شخص زمانی پراکندگی، کوهستانی بودن و وجود مشکلات توانفرسای زندگی را در هزارجات متوجه می شود که لا اقل یک مرتبه سفری در مسیر بامیان و دایکندی، من باب مثال، داشته باشد و یا هزارجات را از آسمان آن نگاه کند. هزارجات کوهستانی ترین ساحه کشور است و در هر دره سنگزار که زمین یا اصلاً وجود ندارد و یا خیلی قلیل است چندین فامیل گرد هم جمع آمده و زندگی شانرا در شرایط خیلی دشوار می گذرانند. ساکنین یک دره با اهالی دره همجوار به نسبت فقر، کوهستانی بودن و غیره عوامل ارتباطات و روابط ضعیف دارند و این ارتباطات و روابط در سطح ولسوالی و ولایت بطور کلی بمراتب ضعیف می باشد و حتی اکثرا وجود ندارد. کاملاً هویدا است ایجاد ارتباطات و روابط اساس زندگی جمعی (اجتماعی) را تشکیل میدهد، همدلی، همبستگی و وحدت را در میان ساکنان یک سرزمین و منطقه بوجود می آورد. در نتیجه فقدان روابط موثر میان هزاره ها که عدم روابط و مراودتهای موثر نیز معلول عوامل گوناگون می باشد، تعلقات و احساسات ساکنان هر منطقه و دره در هزارجات بطور ناخود آگاه محدود و محصور به همان منطقه شده و هیچگونه روابط اجتماعی و سیاسی قوی که بتواند این قوم پراکنده در هر دره و منطقه را باهم متحد نگهدارد و یا حد اقل نزدیک کند وجود نداشته و ندارد. این عامل در کنار عقده های روحی و روانی که عمدتاً در اثر برخوردهای ظالمانه و جابرانه رژیمهای گذشته بوجود آمده زمینه های پدیده «سمتگرائی گسترده» را فراهم ساخته است. جامعه هزاره امروز شدیداً از پدیده سمت گرائی و گرایشهای سمتی رنج می برد و این تبدیل به یک عامل شکننده و خطرناک در مقابل وحدت و همبستگی هزاره ها گردیده است. گرچه پدیده گرایشهای سمتی مختص هزاره ها نیست و هر گروه قومی افغانستان در گیر آن می باشد. ولی آسیب پذیری و پراکندگی هزاره ها در مقابل این پدیده با توجه به آنچه که فوقاً ذکر شد، خیلی زیاد است. بنا بر شهادت تاریخ و اسناد معتبر موجوده، هزاره ها تا دوران رژیم عبدالرحمان بطور گسترده در ولایات همچون اروزگان، زابل، ننگرهار، قندهار و غزنی بسر می بردند. وقتی عبدالرحمان بقدرت رسید اولین سیاست وحشیانه او از سرکوبی، قتل عام و کوچ دادن اجباری هزاره ها از مناطق اصلی شان به ساحات کوهستانی که هم اکنون به نام هزارجات یاد می شود شروع شد. هزاره هارا کوچ اجباری میداد و پشتونهارا جاگزین آنها می ساخت. باری! عبدالرحمان علاوه کوچ دادن اجباری هزاره ها از مناطق اصلی شان، آنهارا در مناطق کوهستانی پراکنده ساخت تا هزاره ها نتوانند اتحاد و همبستگی شانرا حفظ نمایند. گرچه هزاره ها در این دوران بطور خیلی گسترده قتل عام شدند، از هم پراکنده شدند و از مناطق اصلی شان به کوهستانی ترین نقاط کشور کوچ اجباری داده شدند. ولی ایجاد و تقویت همبستگی مجدد میان آنها أمر غیر ممکن نیست. آنها می توانند همبستگی شانرا دوباره بدست آورند و هویت اتنیکی شانرا تقویت نمایند و این أمر نیازمند تلاشهای جدی و گسترده می باشد.
بنظر من مبارزه علیه «گرایشهای سمتی» باید در صدر فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی روشنفکران و قلم بدستان هزاره قرار داشته باشد و آنها باید پیامدها و نتایج منفی آنرا بطور گسترده برجسته سازند. اما متاسفانه دیده می شود حتی اکثر روشنفکران و قلم بدستان ما در منجلاب این پدیده سقوط نموده اند و آنها بجای اینکه منجی جامعه قرار گیرند خودشان در آن فرو رفته اند و نمیدانیم کدام منجی را باید جستجو نمود تا آنها را با تطهیر نمودن اذهان و اندیشه های شان نجات دهند. این خیلی مهم است روشنفکران و عالمان هزاره خود را نه تنها از گرایشهای سمتی دور نگهدارند بلکه مبارزه جدی و موثر علیه این پدیده را در صدر برنامه ها و فعالیتهای شان قرار دهند. در کنار برجسته نمودن اضرار آن، لازم است آنها برای ایجاد روابط و مراودتهای گسترده اجتماعی میان هزاره ها مبارزه نمایند. با ایجاد و تقویت فضای «همدیگر خواهی و دوستی» و گسترده ساختن روابط و مناسبات اجتماعی انتظار میرود پدیده سمتگرائی در میان هزاره ها تدریجا کاهش یابد.
در نتیجه گرایشهای سمتی و محصور ماندن کتله های مختلف هزاره ها در محدوده سمتی و محلی خودشان، هشتاد تا نود فیصد ازدواجها و ایجاد روابط خویشاوندی در محدوده همان منطقه محصور نگهداشته شده است. بدین معنی اکثرا ازدواجها که هزاره ها می توانند از این طریق روابط اجتماعی خویش را گسترش و تقویت کنند، در محدوده سمتها و حتی قریه جات خودشان صورت می گیرد. خانواده ها هرکدام سعی می کنند دختران و پسران شان با ساکنین منطقه خودشان ازدواج نمایند و این نه تنها جریان روابط و مراودتهای اجتماعی میان هزاره ها را دچار رکود می سازد بلکه بر میزان گرایشهای سمتی میان آنها می افزاید. لازم است ازدواجها در جامعه هزاره از محدوده سمتی و منطقوی شان تدریجا خارج شود و پسر یک خانواده از ولسوالی جاغوری، من باب مثال، بتواند با دختر یک خانواده دیگر از ولسوالی قرباغ و یا ناهور ازدواج کند. به همین ترتیب، دختر و یا پسر یک خانواده در سطح ولایت بتواند با دختر و یا پسر خانواده دیگر از یک ولایت دیگر هزاره جات ازدواج کند و زندگی مشترک را پی ریزی نماید. همانطوریکه دانسته می شود، عامل عمده که باعث محصور نمودن هرکدام ازدواجها و ایجاد روابط دوستی و خویشاوندی در محدوده منطقه خودشان شده «فقدان روابط اجتماعی موثر» میان سمتها و مناطق مختلف هزاره می باشد. بناءً برای شکستاندن حایلهای جغرافیائی و منطقوی میان ازدواجها در جامعه هزاره، در قدم نخست لازم است روابط و مناسبات اجتماعی میان آنها گسترده گردد و تقویت یابد. ازدواج فرزند یک خانواده با فرزند یک خانواده دیگر بر اساس شناخت و آشنائی صورت می گیرد و شناخت خانواده ها از همدیگر بدون ایجاد و داشتن روابط قبلی امکان پذیر نیست. هرگاه روابط و مراودتها وجود نداشته باشد و یا قطع شوند شناختها و آشنائی میان اهالی ساکنین مختلف و خانواده های مختلف جای شانرا به "بیگانگی با همدیگر" می دهند.
راه حل سوم برای ایجاد و تقویت روابط اجتماعی هزاره ها با همدیگر اینست که همه ساله در فصلهای مناسب عده اهالی یک ولایت هزارجات برای یک هفته در یک ولایت دیگر هزاره جات با رایزنی و کمک نهادها و مراکز فرهنگی و اجتماعی ولایات مربوطه سفر نمایند و تجارب شانرا در عرصه های مختلف از قبیل نحوه نهال شانی، بهره برداری محصولات و غیره با همدیگر مشترک سازند. این گونه دید و بازدیدها در ضمن اینکه باعث تقویت روابط اجتماعی می گردد زمینه مشترک ساختن اطلاعات و تجارب با همدیگر را نیز مهیا می سازد.
فقر اقتصادی: هزاره ها در عین حالیکه پراکنده اند و در مناطق کوهستانی زندگی می کنند عموماً دچار فقر نسبتاً شدید اقتصادی نیز می باشند. به نسبت آب و هوای نا مناسب، کوهستانی بودن ساحات هزاره جات و قلت زمین های زراعتی هزاره ها عموماً فقیر و تنگدست می باشند. زمینهای زراعتی در هزاره جات چنان قلیل می باشد که تعداد قابل توجه خانواده ها بدون زمین می باشند. همانطوریکه در بالا اشاره شد، هزاره ها بر اساس سیاست شوم رژیمهای سابق از مناطق اصلی شان بطور اجباری کوچ داده شدند و در مناطق کوهستانی کنونی رانده شدند تا برای همیشه در فقر شدید بسر ببرند و در عوض قوم پشتون با اشغال کردن زمینهای آنها حاکمیت و قلدری مداوم شانرا ادامه دهند. حد اوسط میزان حاصلات زراعتی یک خانواده پشتون چند برابر محصولات زراعتی دوخانواده هزاره زیاد تر و ومتنوع تر می باشد. تنها وسعت ولایات قندها و جلال آباد تقریباً برابر است با وسعت تمام هزارجات. همین هزاره های سخت کوش با متحمل شدن کارهای شدیداً شاقه و سنگین تپه ها و بعضاً کوهها را برای ایجاد مسکن، زمین های زراعتی و نهال شانی هموار ساخته اند. اکثر خانواده ها در گذشته از شدت فقر اقتصادی قادر نبودند فرزندان شانرا به مکتب بفرستند. تعداد خانواده ها توقعات شان در مورد میزان تحصیلات فرزندان شان صرفاً «با سواد شدن» و «خط خواندن» بود. همینکه آنها «خط خواندن ابتدائی» را می آموختند خانواده ها آنهارا بکارهای دهقانی و زمینداری مصروف می ساختند. فقر شدید اقتصادی از نوع گذشته آن باعث می شد خانواده ها فرزندان شانرا به مکتب نفرستند و یا تا مرحله باسواد شدن و «خط خوان شدن» بفرستند. رژیمهای گذشته نیز علیه هزاره ها تبعیض و تعصب می ورزیدند و جوانان هزاره را که به نحوی می توانستند درسهای شانرا تا مرحله دانشگاهی ادامه دهند از ورود به دانشگاه و کسب تحصیلات عالی ممانعت می نمودند. فقر شدید و تعصب رژیمهای گذشته باعث شد هزاره ها از داشتن کدر علمی محروم بمانند. اکنون هزاره ها در مجموع کمتر وابسته به محصولات زمینهای زراعتی شان می باشند و از تعصبات و تبعیضات نیز کاسته شده است. حضور نسبتاً ملموس محصلین هزاره در موسسات تحصیلات عالی داخل کشور روزنه امیدی برای فردای متفاوت تر را می گشاید و انتظار میرود هزاره ها از دوران فقر شدید گذشته و پیامدهای جلو گیری فرزندان شان از رفتن به مکتب و ادامه تحصیل، که این نیز بخاطر ناچاری و مجبوری بود، تجربه کسب نموده و درس عبرت گرفته باشند. کدر سازی از طریق را یافتن به موسسات تحصلات عالی در خارج و داخل کشور در رشته های گوناگون ارتباط انکار ناپذیر با تقویت اقتصاد و احیای هویت قومی هزاره ها و بهبود بخشیدن همبستگی میان آنها دارد.
فربه ساختن هویت مذهبی: در افغانستان اکثر هزاره ها پیرو مذهب شیعه اثنا عشری می باشند. ولی تعداد قابل توجه آنها پیرو مذهب سنی و شیعه اسماعلیه اند که در مناطق کوهستانی و نقاط دیگر کشور زندگی می کنند. علاوه هزاره ها تعداد قبایل دیگر همچون سادات که خودرا از نسل پیامبر اسلام می دانند و از این نقظه نظر در میان هزاره ها احساس برتری، برتری طلبی و سیادت می کنند، قزلباشها و بیاتها که از لحاظ نژادی بیشتر تاجیک می باشند شیعه اثناعشری می باشند. هزاره ها همیشه با رویکردهای صادقانه با گروههای نامبرده برخورد نموده و انتظار داشته اند آنها نیز بالمقابل در معادلات سیاسی و اجتماعی با هزاره ها روابط و برخوردهای مشابه داشته باشند. هزاره ها عموماً صادق می باشند و انتظارات آنها از گروههای نامبرده اکثراً بر مبنای «هم مذهبی» می باشد. اما حوادث چند دهه اخیر و زدوبندهای سیاسی و اجتماعی در کشور بوضاحت ثابت نمود که میزان«همدیگر خواهی» بر مبنای نژاد مشترک در مقایسه با همدیگر خواهی بر اساس مذهب مشترک خیلی بالا است. مشروح این موضوع را در یکی از مقالات جداگانه تحت عنوان "تولدی دیگر" که هم اکنون در آرشیف ویبلاگم موجود است و در بعضی ویبلاگهای دیگر نیز بچاپ رسید ببحث گرفته ام. ولی این نکته مهم را در اینجا خاطر نشان می سازم که «هم مذهبیهای هزاره» در جریانات سیاسی و اجتماعی کشور نه تنها با هزاره ها طرف نمی باشند، بلکه اکثراً با دو روئی علیه آنها عمل نموده اند و آلت دست مخالفین برای سرکوبی هزاره ها قرار گرفته اند و در موارد زیاد مرتکب خیانت و کارشکنی علیه هزاره ها شده اند. ولی هزاره ها کما کان روابط صادقانه مذهبی شانرا با آنها ادامه داده اند. اما بر عکس، روابط اجتماعی و سیاسی ما با هزاره ها سنی و اسماعلیه همانند گذشته یا اصلا وجود نداشته و یا خصمانه و مغرضانه می باشد. ما عادت داشته ایم هزاره های اسماعلیه و سنی مذهب را با تاجیکها و پشتونها یکسان بشماریم در حالیکه نباید اینطوری باشد.
این خیلی مهم است هزاره ها در روابط مذهبی، سیاسی و اجتماعی خویش با «گروههای هم مذهبی» خویش
و هم چنین با هزاره های «سنی و غیر شیعی» تجدید نظر کنند. همانطوریکه در نقاط مختلف کشور دیده می شود، هویت اتنیکی هزاره های سنی مذهب و اسماعلیه تدریجا در آشفتگی و ابهام قرار می گیرد. تعدادی از اقوام تاجیک و پشتون نیز دارای مذهب شیعی، متفاوت از مذهب شیعی، می باشند. ولی آنها در عین حالیکه شعیه می باشند هویت اتنیکی شانرا نیز کاملاً حفظ نموده اند. در این میان تنها هزاره ها می باشند که وقتی در گذشته سنی مذهب و شیعه اسماعلیه شده و بوده اند، هویت قومی شان نیز تدریجا بسوی آشفتگی و ابهام کشانیده شده است. یکی از عوامل اساسی آن اینست که همواره تلاشهای رژیمها گذشته و بعضی اقوام در جهت مغشوش و نابود ساختن آن بوده است و خود هزاره ها نیز با بی توجهی و کم اهمیتی با آن برخورد نموده اند. میخواهم این نکته را خیلی صریح بگویم امروز هویت قومی تمام هزاره ها بالعموم و هویت هزاره های سنی و غیر شیعی بالخصوص با خطر جدی از نوع آشفتگی و سر درگمی روبه گسترش مواجه می باشد. اگر گروه روشنفکران و نخبه گان علمی و فرهنگی هزاره فعالیتها و تلاشهای موثر را در این راستا انجام ندهند نه تنها هویت قومی هزاره های سنی مذهب و اسماعلیه از بین میرود، بلکه هویت قومی هزاره هائیکه در نقاط دیگر کشور در بین اقوام دیگر ساکنند نیز از بین خواهد رفت. در شرایطیکه هنوز کم و بیش زمینه همبستگی هزاره ها بر مبنای هویت قومی و اتنیکی آنها و تقویت آن فراهم است ما نباید همانند گذشته غفلت کنیم. ما نباید سعی کنیم همیشه بر اساس آجندای مذهبی با آنها روابط خویش را استوار سازیم.
سخن آخر اینکه بازسازی و احیای هویت قومی هزاره ها بدور از بر انگیختن هرگونه خصومت و دشمنی اقوام دیگر یک أمر لازم و ضروری می باشد. احیا و بازشناسی هویت قومی هزاره ها مستلزم شناخت چالیشها و موانع اجتماعی – سیاسی می باشد. با مطالعه عمیق روی یکایک این چالیشها و طرح برنامه ها و فعالیتهای گسترده با میکانیزم قوی امید است هزاره ها جایگاه اصلی شانرا در جامعه شان بیابند.
۸ ماه سنبله ۱۳۸۶